عشق فقط یک کلام.....حُسَین علیه السلام

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

عشق فقط یک کلام.....حُسَین علیه السلام

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

عشق فقط یک کلام.....حُسَین علیه السلام

سلام به شما دوست عزیز

برداشت های خودم رو از تمامی رخدادها ، مطالعات و ... را سعی میکنم در اینجا یادداشت کنم.

سپاسگذارم از اینکه وقت گرانبهای خود رو برای خواندن نوشته های من گذاشتید.

یا علی

بایگانی
نویسندگان

سلام خدمت دوستان

با بخش شانزدهم اصول عقائد اسلامی (توحید) با شما هستیم

برای مشاهده بخش پانزدهم بر روی این لینک

                                                         کلیک کنید


» ابزار شناخت

 پس از آشنایى مختصر با شناخت، و اهمیّت و ضرورت آن، عوامل و ابزار شناخت را ذکر مى‏ کنیم.
 خدا براى رسیدن به شناخت، ابزار و وسایلى را در اختیار انسان قرار داده:
 1- حواسّ‏
 حواسّ پنجگانه، نخستین ابزار و وسایلى هستند که خداوند در اختیار انسان‏ها قرار داده است. آنان به کمک این ابزار، بسیارى از اشیا و امور اطراف خود را درک مى‏ کنند و مى ‏شناسند. دیدنى‏ ها را مى‏ بینند، شنیدنى‏ ها را مى ‏شنوند، بوها را استشمام مى‏ کنند، طعم‏ ها را مى ‏چشند و اشیا را لمس مى ‏کنند.
 قرآن در این‏باره مى‏ فرماید: «واللَّه أخرجکم من بطون امّهاتکم لا تعلمون شیئاً و جعل لکم السّمع و الابصار...»(78) و خداوند شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد، در حالى که هیچ چیز نمى‏ دانستید و براى شما گوش و چشمها و دلها قرار داد... .
 2- عقل‏
 عقل، نعمت بزرگ الهى و حّجت باطنى انسان است. خداوند انسان را به داشتن چنین نعمت ارزشمندى مفتخر گردانید، تا با کمک عقل هم محسوسات را بدرستى بشناسد و هم قدرت تحلیل و تجزیه امور را پیدا کند.
 3 - وحى
 وحى، سرچشمه بسیارى از معارف است. از آنجا که منشأ وحى، علم لایتناهى خداوند است، ناب‏ترین شناخت‏ها از این طریق نصیب بشر گردیده است. انسان از طریق وحى، در مورد هستى و سرچشمه آن، به آگاهى‏ هاى ارزنده ‏اى دست یافته است، همچون: اسرار و رموز آفرینش، گذشته و آینده جهان، عالم آخرت و امور معنوى که نیل به این گونه معارف از راه‏ هاى دیگر ناممکن است.

78) نحل، 78.
درسهایی از قرآن
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۴۱
حمیدرضا

سلام خدمت دوستان

با بخش پانزدهم اصول عقائد اسلامی (توحید) با شما هستیم

برای مشاهده بخش چهاردهم بر روی این لینک

                                                         کلیک کنید


» جایگاه شناخت

همان‏گونه که نوع رفتار و گفتار ما از جهان‏ بینى ما نشأت مى‏ گیرد، نوع جهان ‏بینى نیز از شناخت ما سرچشمه مى‏ گیرد، یعنى انتخاب جهان ‏بینى به نوع شناخت بستگى دارد. و این شناخت ما از خود و هستى است که به انتخاب نوع خاصّى از جهان‏ بینى منجر مى‏ شود.
 با این بیان، چنین نتیجه مى‏ گیریم که اعمال ما برخاسته از جهان ‏بینى ما، و جهان‏ بینى ما به شناخت ما وابسته است.

در اینجا لازم است درباره شناخت، توضیح مختصرى ذکر کنیم.
 امتیاز انسان نسبت به سایر موجودات، برخوردارى آنها از نعمت بزرگ شناخت و معرفت است. در اهمیّت شناخت، همین بس که خداوند در بسیارى از آیات قرآن، انسان‏ها را به کسب شناخت و معرفت دعوت مى ‏کند، و کسانى را که اهل تفکّر و تدبر و تعقل نیستند به شدّت مذمت نموده، توبیخ مى‏ کند.

خداوند در قرآن، ما را از پیروى آنچه به آن شناخت نداریم، منع کرده است «ولاتقف ما لیس لک به علم»(74) وافرادى را که بدون شناخت، راهى را مى ‏روند و عملى را انجام مى‏ دهند، کوران و کران و گنگانى مى‏ داند که تدبّر نمى‏ کنند.
 در ضرورت شناخت، گفتار مولاى متقیان به کمیل بسیار قابل توجّه است. امام ‏علیه السلام مى‏ فرماید: «یا کمیل ما من حرکةٍ الا و انت محتاج فیها الى معرفه»(75) هیچ حرکتى وجود ندارد مگر آنکه تو در آن به معرفت نیاز دارى.
 معرفت و شناخت، اعمال ما را ارزشمند مى‏ سازد. در مکتب اسلام درجات اعمال و کارهاى ما به میزان معرفت ما بستگى دارد. هر چه معرفت ما بیشتر باشد کارهاى ما ارزشمندتر است.
 در قرآن و احادیث، مسلمانان به کسب معرفت بسیار تشویق شده ‏اند. معرفت نسبت به خدا، پیامبران، ائمه، هستى، اصول و فروع دین.
 در دعا از خدا مى‏ خواهیم که خودش، پیامبرش، و ولیّ ش را به ما بشناساند. در غیر این صورت ما گمراه مى‏ شویم «الّلهم عرّفنى نفسک فانّک ان لم تعرّفنى نفسک لم اعرف ...»(76)
 در روایتى از پیامبر اسلام‏ صلى الله علیه و آله آمده است: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیّة»(77) هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلى از دنیا رفته است.


74) اسراء، 35.
75) بحار، ج 77، ص 269.
76) بحار، ج 52، ص‏146.
77) بحار، ج 8، ص‏368.
درسهایی از قرآن
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۰۸
حمیدرضا

سلام خدمت دوستان

با بخش چهاردهم اصول عقائد اسلامی (توحید) با شما هستیم

برای مشاهده بخش سیزدهم بر روی این لینک

                                                         کلیک کنید

 » نقش جهان‏ بینى

 کسى که نابهنگام و در دل شب، درِ خانه ما را بزند، تا او را نشناسیم، هرگز در را به روى او باز نمى ‏کنیم. تا ندانیم هواى شهرى که قصد سفر به آن را داریم چگونه است، نمى‏ دانیم چه لباسى با خود برداریم. تا ندانیم مجلسى که به آن دعوت شده ‏ایم، مجلس عزاست یا عروسى، نمى‏ توانیم تصمیم بگیریم که چه لباسى بپوشیم!. باید بدانیم به کجا مى ‏رویم تا وظیفه ما معلوم گردد. بنابراین، نوع عقیده و دیگر جهان‏ بینى ما، بر رفتار و نوع انتخاب ما اثر مى‏ گذارد.

درسهایی از قرآن
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۲۹
حمیدرضا

ﻭﻗﺘﻲ ﮐﻪ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ "ﻋﻠــﻲ(ﻉ)" ﻏﺮﻳﺐ ﺑﻮﺩ
◀ﻟﻌﻨﺖ ﻣﻲ ﮐﻨﻴﻢ▶
ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ؛

ﻭﻗﺘﻲ ﮐﻪ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ "ﺣﺴﻴـــﻦ(ﻉ)" ﻏﺮﻳﺐ ﺑﻮﺩ
◀ﻟﻌﻨﺖ ﻣﻲ ﮐﻨﻴﻢ▶
ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ؛

ﻭﺍﻱ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﻱ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﻳﻨﺪ ﻣﻬـــﺪﻱ(عج) ﻏﺮﻳﺐ ﺑﻮﺩ،

◀◀ﻟﻌﻨﺘﻤﺎﻥ میکنند▶▶




دل بسته ام به دلبر پایین پای تو

پر می زند کبوتر دل در هوای تو

باشد قرار سینه ی آشفته ام حسین

ذکر فضائل حرم و کربلای تو

ای آنکه عرش وفرش و فلک،لوح والقلم

نتوان نوشت قطره ای از خونبهای تو

مسکین ترین گدای تو ام ،سائل توام

دارم طمع به دست کریم و سخای تو

امشب چقدر گریه به پایت شده روان

این اشکها چه قابل قدر وبهای تو؟

امشب چقدر گریه به پایت شده روان

مادر نشسته بر در صحن وسرای تو

شد روضه خوانِ مجلس شبهای جمعه ات

زهرا و ، مهدی ش شده صاحب عزای تو

از بسکه گریه کرده به پای مصیبتت

خون ریزد از دو دیده به شرح منای تو

حسین رضایی(حیران)

حدیث اشک


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۵ ، ۲۳:۰۱
حمیدرضا

عشق فقط یک کلام.....حُسَین علیه السلام


اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ




۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۵ ، ۲۳:۴۶
حمیدرضا


سلام خدمت دوستان

با بخش سیزدهم اصول عقائد اسلامی (توحید) با شما هستیم

برای مشاهده بخش دوازدهم بر روی این لینک

                                                         کلیک کنید



» هستى در جهان ‏بینى الهى

* آفرینش، براساس لطف و رحمت الهى است. «کتب على نفسه الرحمة»(55)
من نکردم خلق تا سودى کنم‏
بلکه تا بر بندگان جودى کنم‏
* هستى در جاى خود نیکوست و به بهترین وجه آفریده شده است. «احسن کل شى خلقه»(56)
* هستى در حال تسبیح و کرنش است. «کلّ له قانتون»(57)، «یسبّح لِلّه ما فى السموات و ما فى الارض»(58) و تسبیح آنها نیز آگاهانه است. «کل قد علم صلاته و تسبیحه»(59)
* اعمال انسان - کوچک یا بزرگ، خوب یا بد - داراى پاداش یا مجازات است. «فمن یعمل مثقال ذرّة خیراً یره ومن یعمل مثقال ذرّة شرّاً یره»(60)
* پایان جهان به سوى خداست. «و انّ الى ربّک المنتهى»(61) ، «الیه المصیر»(62)
* کسى که داراى جهان بینى الهى است، احساس بى کسى نمى کند و خود را تحت ولایت خدا مى بیند. «اللّه ولىّ الذین امنوا»(63)
داراى دیدى باز است. «یجعل لکم فرقانا»(64)
در امورش گشایش است. «یجعل له مخرجا»(65)
مسیرش هموار است. «و ان اعبدونى هذا صراط مستقیم»(66)
رهبرش آسمانى است. «انا بشر مثلکم یوحى الىّ»(67)
انسان را خلیفه خدا مى ‏داند. «انّى جاعل فى الارض خلیفه»(68)

انسان را با کرامت مى‏ داند. «و لقد کرّمنا بنى آدم»(69)
تابع و بله‏ قربان‏ گوى این و آن و طاغوت‏ها نیست. «یکفر بالطاغوت»(70)
کارهایش رنگ خدایى دارد. «صبغة اللّه»(71)
خوبى‏ هاى خود را از خدا مى ‏داند. «ما اصابک من حسنة فمن اللّه» و بدى‏ها را از خود. «ما اصابک من سیّئة فمن نفسک»(72) همانند زمین که روشنایى‏ اش از خورشید است و تاریکى آن از خود اوست.
انسان موحّد، در حالى که بنده خداست، خود را صاحب اختیار و اراده مى‏ داند. او معتقد است گر چه هستى در دست او نیست، امّا او در رفتارش دارد.
آنچه را که براى خود نگه داشته، فانى و آنچه را براى خدا و در راه خدا داده ماندگار مى ‏داند. «ما عندکم ینفد و ما عنداللّه باق»(73)
روزى در خانه پیامبر صلى الله علیه و آله گوسفندى ذبح شد، پیامبر فرمودند: گوشت آن را بین نیازمندان تقسیم کنید. ساعتى بعد یکى از همسران پیامبر گفت: یا رسول اللّه! فقط گردن گوسفند براى ما باقى مانده است. پیامبر صلى الله علیه و آله فرمودند: چنین نیست، بلکه همه آن براى ما مانده، به جز گردنش.


55) انعام، 12.
56) سجده، 7.
57) روم، 26.
58) تغابن، 1.
59) نور، 41.
60) زلزال، 7 - 8.
61) نجم، 42.
62) غافر، 3.
63) بقره، 257.
64) انفال، 29.
65) طلاق، 2.
66) یس، 63.
67) کهف، 110.
68) بقره، 30.
69) اسرا، 70.
70) بقره، 256.
71) بقره، 138.
72) نساء، 79.
73) نحل، 96.

درسهایی از قرآن
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ دی ۹۵ ، ۲۲:۰۰
حمیدرضا

سلام خدمت دوستان

با بخش دوازدهم اصول عقائد اسلامی (توحید) با شما هستیم

برای مشاهده بخش یازدهم بر روی این لینک

                                                         کلیک کنید



» جهان‏ بینى

جهان‏ بینى، یعنى تفسیر کلّى از هستى.

بعضى که به جهان مى‏ نگرند، آن را موجودى هدفدار و داراى پشتوانه ‏اى با شعور و بر اساس طرح و نظم وحساب مى ‏یابند، این بینش را «جهان‏ بینى الهى» مى‏ نامند.

امّا بعضى گمان مى ‏کنند که جهان هستى نه طرح قبلى دارد ، نه طرّاح با شعور و نه هدف و حساب. این دید و طرز فکر را «جهان‏ بینى مادّى» مى ‏گویند.

تفاوت این دو جهان ‏بینى کاملاً آشکار، و اختلاف نتیجه این دو بینش، قابل شک و تردید نیست. زیرا اگر عقیده داشتیم که این هستى خانه ‏اى است که نه صاحبى دارد و نه حساب و کتابى؛ چرا داخل چنین خانه‏ اى هر کارى که دلمان خواست و باب میلمان بود انجام ندهیم؟
امّا اگر این خانه بزرگ «جهان هستى»، حساب و هدفى دارد و صاحبش براى هر چیز اندازه ‏اى مقدّر فرموده است: «قد جعل اللّه لکلّ شى‏ء قدرا»(50) و هیچ برگى از درخت نمى‏ افتد، مگر با حساب و کتاب «و ما تَسقُط من وَرقةٍ الاّ یَعلمها»(51) پس من هم که جزیى از این جهان هستم، باید خود را با خواست و رضاى صاحب خانه «خدا» تطبیق دهم.
اگر هستى، بى‏ طرح و بى ‏هدف و بى ‏حساب است، براى من هم دلیلى بر پذیرفتن نظم و تحمّل قید و بندها وجود ندارد.
انسانى که فرموده ی خداى خود را باور دارد که مى‏ فرماید: «ما کنّا عن الخلق غافلین»(52) ما از آفریده ‏هاى خود غافل نیستیم. و عقیده دارد: «انّ ربّک لبالمرصاد»(53) پروردگار تو در کمینگاه است. چنین انسانى، هرگز رفتار و کردار او با انسانى که چنین اعتقادى ندارد یکسان نیست.
تنها در جهان‏ بینى الهى است که مى‏ توانیم انسانى مسئول و متعهّد باشیم، زیرا زمانى مسئولیم که زیر نظر باشیم، و در مورد هستى مورد سؤال قرار گیریم.
به علاوه وقتى گفته مى‏ شود: انسان مسئول است، هر مسئولى سائلى مى‏ خواهد، سائل ما کیست؟ وقتى من معتقدم که کلّ هستى بى‏ صاحب است، پس در برابر چه کسى مسئولم؟ اگر گفته شود: در برابر خلق. مى ‏گوییم خلق کیستند؟ خلق هم موجوداتى مانند من هستند؟ که در مقابل کسى مسئولیّتى ندارند.
آرى از دیدگاه یک انسان مادّى، تمام هستى بدون طرح قبلى است و به مرور زمان به این صورت در آمده و  همه انسان‏ها رو به نیستى مى ‏روند و با مردن نابود مى‏ شوند. هدف دنیا رفاه و خوشى و سپس نابودى است. با این طرز تفکّر مى ‏توان گفت: چرا باشم و خودکشى نکنم؟ من که پس از سال‏ها رنج، نابود مى‏ شوم، چرا زودتر خود را خلاص نکنم؟
 امّا جهان‏ بینى الهى به انسان آرامش مى بخشد، «الا بذکر اللّه تطمئنّ القلوب»(54) زیرا خداوند را بخشنده و مهربان و توبه ‏پذیر مى‏ داند. خدایى که به نیکوکاران پاداش فراوانى مى‏ دهد و بسیار زود از بندگانش راضى مى‏ شود، «یا سریع الرّضا»!


50) طلاق، 3.
51) انعام، 59.
52) مؤمنون، 17.
53) فجر، 14.
54) رعد،28.
درسهایی از قرآن
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۹۵ ، ۲۳:۴۰
حمیدرضا

یا حسین .....


شب جمعه حرم یار حسین را عشق است


ذکرمان اول هر کار حسین را عشق است


به گمانم که ملاقات کنی حیدر را


گر بگویی صد و ده بار حسین را عشق است


بخداوند قسم حضرت زهرا فرمود :


در میان در و دیوار حسین را عشق است

 

تا شنیدم که حسین است عزیز زینب


وسط روضه زدم جار حسین را عشق است


روز عاشور پس از کشتن دشمن می گفت :


با لب تشنه علمدار، حسین را عشق است


دور ارباب بگردند همه سیارات


ذکر سیاره ی سیار ، حسین را عشق است


نام دلچسب حسین گوی که با نام او


راه عشق است چه هموار حسین را عشق است


بر لب میثم تمار بود نام عشق


ذکر میثم به سر دار حسین را عشق است


http://avareyehossein.blogfa.com


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ دی ۹۵ ، ۲۳:۵۱
حمیدرضا
بالم شکسته بود و هوایی نداشتم
از دست روزگار رهایی نداشتم
بیهوده نیست عاشق گنبد طلا شدم
مشهد اگر نبود که جایی نداشتم
دردم زیاد بود و طبیبی مرا ندید
دردم زیاد بود و دوایی نداشتم
گفتم مگر امام رضا چاره ای کند
ای وای اگر امام رضایی نداشتم
گفتم در حرم همه را راه می دهند
اصلا بنای بی سر و پایی نداشتم
میل تو بر دل آمد و میل گناه رفت
ور نه من از گناه ابایی نداشتم
چندین شب است گریه شده کار من ولی
باز هم برات کرببلایی نداشتم
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ دی ۹۵ ، ۲۳:۱۹
حمیدرضا

 

عاشقان دارد صفایى سامرا

بارگاه جانفزایى سامرا

کعبه دلهاى عاشق سامرا

قبله جانهاى مایى سامرا

هم نجف هم مشهدى و هم بقیع

کاظمینى، کربلایى سامرا

زائر هر روز تو مهدى بُوَد

با نوایش آشنایى سامرا

سوى خود هر عاشقى را مى‏کشى

با کمال دلربایى سامرا

کاش من در خون خود غلطان شَوَم

تا بگیرم در تو جایى سامرا

عاشقى آواره ‏ام من آمدم

کُنج تو گیرم سرایى سامرا

شیعه مى‏نازد به نام عسکرى

یا اباالمهدى امام عسکرى

شاعر:  سید محمد میر هاشمی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ دی ۹۵ ، ۱۸:۰۹
حمیدرضا