عشق فقط یک کلام.....حُسَین علیه السلام

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

عشق فقط یک کلام.....حُسَین علیه السلام

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

عشق فقط یک کلام.....حُسَین علیه السلام

سلام به شما دوست عزیز

برداشت های خودم رو از تمامی رخدادها ، مطالعات و ... را سعی میکنم در اینجا یادداشت کنم.

سپاسگذارم از اینکه وقت گرانبهای خود رو برای خواندن نوشته های من گذاشتید.

یا علی

پیوندها

۹ مطلب در اسفند ۱۳۹۶ ثبت شده است

نعل تازه به سُم ِ اسب زدن فکر که بود؟

ایستادم به بلندی بدنم لرزان شد

زیر ِخروار ِنی و سنگ تنت پنهان شد

 

بسکه مبهوتِ جمال اَحَدیّت بودی

که در آوردنِ پیراهن تو آسان شد

 

چقَدَر نیزه فرو رفته به جسمت ، گوئی

گودی قتلگهت تنگ تر از زندان شد

 

نعل تازه به سُم ِ اسب زدن فکر که بود؟

که سراپای تو با سطح زمین یکسان شد

 

آنقَدَر زیور و خلخال ربودند ز ما

که به بازار ِ طلا نرخ طلا ارزان شد

(سعید خرازی)


من غلام قمرم_اشعار مذهبی

تفسیر سوره بقره آیه 8

از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم کدام سوره های قران از همه برتر است فرمودند: سوره بقره و سوال کردند کدام آیه برتر است؟ فرمودند: آیت الکرسی[1]

 

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

«8»وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّا بِاللّهِ وَ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِینَ

و از مردم کسانی هستند که می گویند:به خدا و روز قیامت ایمان آورده ایم،درحالی که آنها مومن نیستند.

نکته ها:

* در آغاز این سوره،برای معرّفی مؤمنان چهار آیه و برای شناسایی کفّار دو آیه آمده است.از آیه 8 تا 20 گروه سومی را معرّفی می کند که منافق هستند.اینان نه ایمان گروه اوّل را دارند و نه جرأت و جسارت گروه دوم را در ابراز کفر.منافق،همانند موش صحرایی است که برای لانه اش دو راه فرار قرار می دهد،یکی از آن دو را باز می گذارد و از آن رفت و آمد می کند و دیگری را بسته نگه می دارد.هر گاه احساس خطر کند با سر خود راه بسته را باز کرده و می گریزد.نام سوراخ مخفی موش«نافقاء»است که کلمه منافق نیز از همین واژه گرفته شده است.[63]

* گرچه مراد از نفاق در این آیات،کفر در دل و اظهار ایمان است،ولی در روایات نفاق،دارای معنای گسترده ای است که هرکس زبان وعملش هماهنگ نباشد،سهمی از نفاق دارد.در حدیث می خوانیم:اگر به امانت خیانت کردیم و در گفتار دروغ گفتیم و به وعده های خود عمل نکردیم،منافق هستیم گرچه اهل نماز و روزه باشیم. [64]

نفاق،نوعی دروغِ عملی و اعتقادی است و ریاکاری نیز نوعی نفاق است. [65]

پیام ها:

1-ایمان،یک مسئله قلبی است و اظهار انسان کافی نیست.«ماهم بمؤمنین»

2-ایمان به مبدأ و معاد،دو اساس برای ایمان است. «آمَنّا بِاللّهِ وَ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ»

3-خداوند از درون انسان،آگاه است. «وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِینَ»

 


[1] - تفاسیر نور الثقلین و مجمع البیان

[63] - قاموس و مفردات

[64] - سفینه البحار،ج2،ص605

دور از نگاه کعبه تو را می کند طواف

   یا اباعبدالله(ع)

آن ساعتی خوش است که مستانه بگذرد

یعنی به زیر مِنّت پیمانه بگذرد

 

روزیِ ما به دست کریمان آشناست

کفر است پای سفره ی بیگانه بگذرد

 

سوگند می خوریم که ما گنج می شویم

یک شب اگر که شاه ز ویرانه بگذرد

 

خدمتگذار اهل خرابات اگر شدی

ایام نوکری تو شاهانه بگذرد

 

ما عقل خویش را سر عشق تو باختیم

بگذار عمرمان همه دیوانه بگذرد

 

دور از نگاه کعبه تو را می کند طواف

کافی است از کنار تو پروانه بگذرد

 

این روزگار می گذرد خوب یا که بد

بهتر که عمر ما در ِاین خانه بگذرد

(علی اکبر لطیفیان)

مذهبی وب

این لباس نوکری را ای شه از نوکر مگیر

در دم مردن بیا یک دم کنارم یا حسین
جان زهرا مادرت چشم انتظارم یا حسین

در س‍ؤال و پرسش قبرم بیا ای سرورم
بی کس و بی مونس و بی غمگسارم یا حسین

بی نوا را جان زهرا مادرت از در مران
مجرمم چشم شفاعت از تو دارم یا حسین

خادمم، عبدم، غلامم، نوکرم در مانده ام
سروری کن لحظه ی در احتضارم یا حسین

رو سیه، نامه سیه، رفتار بد، کردار زشت
من پناهی جز تو در محشر ندارم یا حسین

سایه ات را گر بگیری از سرم روز نشور
من یقین دارم که اندر قعر نارم یا حسین

این لباس نوکری را ای شه از نوکر مگیر
چون که یک عمری بود این افتخارم یا حسین


اشعار محمل

به هوای حرم کرببلا محتاجم

بده در راه خدا، من به خدا محتاجم

من به بخشندگی آل عبا محتاجم


از قنوت سحر مادرتان جا ماندم

پسر حضرت زهرا به دعا محتاجم


مهربان کاش زهیری بغلم می کردی

من به آغوش پُر از مِهر شما محتاجم


فطرس نفس مرا گوشه ی چشمی کافی ست

با پر و بال شکسته به شفا محتاجم


شوق پرواز بده روح زمین گیر مرا

به جنون سر ایوان طلا محتاجم


دود این شهر مرا از نفس انداخته است

به هوای حرم کرببلا محتاجم


چه قدر گریه کنم تا نبری از یادم!؟

در سراشیبی قبرم به شما محتاجم


وحید قاسمی

گنجینه اشعار باختر

فیض گدایی تو به هر کس نمیرسد حسین

بی شک گدای خانه ات آقا شود، حسین


هر قطره زود پیش تو دریا شود، حسین!



فیض گدایی تو به هر کس نمیرسد


باید که زیر نامه اش امضا شود:"حسین"



هر کس شنید کار گنهکار با شماست


خواهد که رو سیاه دو دنیا شود، حسین



وقتی که درب خانه ی لطف تو در دل است


ما سینه میزنیم که در وا شود، حسین!



در روضه ها به قرب خداوند میرسیم


شبهای هیئتت شب احیا شود، حسین



آقا جوان سینه زنت حاجتش شده:


در کاروان کرب و بلا جا شود، حسین



از کودکیم تا دم مرگم به روی لب


تنها حسین بوده و تنها شود : حسین



ای کاش وقت مردن من! وقت احتضار


ذکر مدام بر لبم آنجا شود: "حسین..."


***سینا نژاد سلامتی**

اشعار مذهبی

هم دختر طا‌هایی هم همسر مولایی

دریایی و دل دادی یک روز به دریایی

این شد که پدید آمد از  عشق تو دنیایی


هم صاحب آبی تو، هم روح حجابی تو

هم نور دل ساقی، هم مادر سقایی


شیدای شکوه تو تنها دل حیدر نیست

عالم همه مجنونند وقتی که تو لیلایی


از نور تو  یا کوثر! ـ. تا کور شود ابترـ

دارد دل پیغمبر چه ام ابیهایی!


مرضیه و راضیه، ریحانه و حانیه

منصوره و مستوره، به به! که چه اسمایی


معصومه‌ای و عصمت از نام تو می‌جوشد

هم کوثر و تسنیمی، هم سدره و طوبایی


باغی شده پر برکت، بهتر شده از جنت

حالا که زمین دارد انسیه حورایی


آن روز چرا محشر نامش نشود؟ آخر

آن روز تو می‌آیی‌  ای جلوه‌ی زیبایی!


هم دختر طا‌هایی هم همسر مولایی

قدر تو، ولی این نیست، اینست که زهرایی


گفتند که پنهانی، اما به خدا دیدم

هر لحظه که درماندم، آن لحظه همان جایی


در خواندن تو سوزی است، با ما تو بخوان مادر!

"ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی"

قاسم صرافان

باشگاه خبرنگاران جوان


او مادر تمامیِ دل های حیدری ست

زهرا بهانه ایست که عالم بنا شود

او آمده که مادر آئینه ها شود

او آفریده گشت که یک چند مدتی

نور خدا به روی زمین جا به جا شود

او آفریده شد که در این روزهای سخت

زهرا شود، علی شود و مصطفی شود

او مادر تمامیِ دل های حیدری ست

باید که کُفو فاطمه شیر خدا شود

هر کس مگر که مادر معصوم می شود؟

او آمده که مادر کرب و بلا شود

زهرا اگر نبود چگونه به عالمی

صدها روایت از مِی کوثر عطا شود

بی اذن فاطمه کسی اصلاً اجازه داشت؟

بر روی خاک و اوج فلک پیشوا شود

ای خوش به حال آن که در آن لحظۀ حساب

با انتخاب مادری او سَوا شود

مادر سلام روز ظهورت مبارک است

لعنت بر آن که منکر صدق شما شود

 

ما را گدای خانه ی لطفت حساب کن

ما را برای نوکریت انتخاب کن

 

مادر تویی که قدر شما بی نهایت است

هر جمله ی تو شامل صدها روایت است

در هر کجا که نام شما ذکر می شود

تفسیر پایداری و  صبر و صلابت است

جبریل با هزار ملک ریزه خوار توست

سوگند خورده هر شبِ این جا ضیافت است

هر کس مقام نوکریت را فروخته

جان حسین و جان حسن بی لیاقت است

تاریخ ثبت کرده که این جان نثاری ات

بهر علی نمونۀ اصل ولایت است

سلمان ز خاک خانه تو رزق می گرفت

این است روز و شب همه کارش ارادت است

شاگرد برترین تو  واللهِ زینب است

تندیس عفت است خداوند عصمت است

 

از گرد چادرت همه عالم درست شد

صدها هزار بیرق و  پرچم درست شد

 

خورشید سبز نیمه شبِ انتظار، تو

شیرینی همیشۀ فصل بهار، تو

ابری ترین هوای تو سجاده های شب

هر روز تا به شب نفس روزه دار، تو

ای رحمت تو شامل حال تمام خلق

روی سرم دوباره ز رحمت ببار، تو

ما هر چه هست از تو و  لطفت گرفته ایم

تا روز حشر پیش خدا اعتبار، تو

ما با علی امام تو هم رأی می شویم

هر دم برای شیر خدا ذوالفقار، تو

آن روز که تمامی مردم پیاده اند

بر روی ناقه های بهشتی سوار، تو

آن جا برای این که شفاعت شویم ما

حتماً دو دست ساقی خود را بیار، تو

 

محشر به نام پاک تو محشور می شویم

بی اذن تو ز درب جنان دور می شویم

 

تو آمدی که در شب دل ها قمر شوی

در سینۀ شکستۀ دوران گُهر شوی

تو آمدی که قامت دین را به پا کنی

بر شاخه های نخل ولا برگ و بَر شوی

تو آمدی که سورۀ کوثر بیاوری

تو آمدی برای علی بال و پر شوی

تو آمدی که مادری ات را نشان دهی

تو آمدی که مادر کل بشر شوی

معنای اصل ام ابیها فقط تویی

تو آمدی که باعث فخر پدر شوی

تو آمدی که در دل دریای شعله ها

مثل کتاب سوخته ای شعله ور شوی

تو آمدی که باطن شهری عیان شود

تو آمدی که شاهد مرگ پسر شوی

 

من که برای مدح تو چیزی نداشتم

تنها قلم به صفحه ی قلبم گذاشتم


مهدی نظری


من غلام قمرم_اشعار مذهبی

مشق هیئت

شعرِ شاعر

خدا جدا نکند، از دلم، ولای تو را...

خدا جدا نکند، از دلم، ولای تو را

ز سینه ام نَبَرد شور نینوای تو را

به دردهای دل من امید درمان نیست

خدا نصیب کند تربت شفای تو را

هراسِ روز قیامت کجا به دل دارد

به دوش خویش کشد هرکسی لوای تو را

نشست بر لب من ذکر یا حسین، حسین

کجا برون کنم از سر، دگر هوای تو را

چه لاله ها که نشاندیم در مسیر رهت

ولی نشد که ببوسیم خاک پای تو را

اگرچه خانه دل ها مزار توست حسین

کرامتی! که ببینیم کربلای تو را

مگر تو باز کنی عقده زبانِ مرا

که باز هم بُسرایم ز غم، رثای تو را

وگرنه «آینه» را جز زبان حیرت نیست

که واژه واژه دهد شرح ماجرای تو را

مرتضی عصیانی

پایگاه اطلاع رسانی حوزه