عشق فقط یک کلام.....حُسَین علیه السلام

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

عشق فقط یک کلام.....حُسَین علیه السلام

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

عشق فقط یک کلام.....حُسَین علیه السلام

سلام به شما دوست عزیز

برداشت های خودم رو از تمامی رخدادها ، مطالعات و ... را سعی میکنم در اینجا یادداشت کنم.

سپاسگذارم از اینکه وقت گرانبهای خود رو برای خواندن نوشته های من گذاشتید.

یا علی

پیوندها

۷ مطلب در مهر ۱۳۹۷ ثبت شده است

لحظه دیدار پسر

مشخصات شعر


لحظۀ دیدار پسر

بر پا بشود محشر کبری شب جمعه

آید ز حرم نالۀ زهرا شب جمعه

 

یک هفته نگه داشته غم‌های دلش را

تا لحظۀ دیدار پسر، تا شب جمعه

 

زیر بغل فاطمه را فضّه گرفته

با مریم و آسیه و حوّا شب جمعه

 

با قامت خم، چادر خاکی، رخ نیلی

تا صبح کند زمزمه برپا شب جمعه

 

پیراهن خونی شده بر دست بگیرد

آشفته شود عرش معلّا شب جمعه

 

مادر گرۀ معجر خود باز نموده

در لحظۀ بوسیدن رگ‌ها شب جمعه

 

آن موی به هم ریخته که در پس در سوخت

گردد ته گودال هویدا شب جمعه

 

این بوسه کجا! بوسۀ گودال کجا و

یادی کند از زینب تنها شب جمعه


کرب‌وبلا

بابا! تو هم دیدی دو چشم دخترت را؟


بر نیزه‌ها از دور می‌دیدم سرت را
بابا! تو هم دیدی دو چشم دخترت را؟ 
چشمانم از داغ تو شد باغ شقایق
در خون‌‌ رها وقتی که دیدم پیکرت را
ای کاش جای آن همه شمشیر و نیزه
یک بار می‌شد من ببوسم حنجرت را
بابا تو که گفتی به ما از گوشواره
همراه خود بردی چرا انگشترت را
با ضرب سیلی تا که افتادم ز ناقه
دیدم کبودی‌های چشم مادرت را
یک روز بودم یاس باغ آرزویت
حالا بیا با خود ببر نیلوفرت را
باشگاه خبرنگاران جوان

دیوانه می شوم به تو تا فکر می کنم

دیوانه می شوم به تو تا فکر می کنم
وقتی به کام خشک شما فکر می کنم
این لطف فاطمه است که شبهای جمعه ات
اقا فقط به کرب و بلا فکر می کنم
یا حسین علیه السلام


هم میهن



کرب و بلای همه را امضا کن ...

#اربعین

#مخاطب‌_خاص


اربعین... کرب‌وبلای همه را #امضا کن...

این گدا بهر زیارت، نگران است؛ حسین!

...

@mokhatabtv3

...

کاش میشد که شبی در حرمت سر میشد

کاش میشد که شبی در حرمت سر میشد
شب جمعه اگرم بود چه بهتر میشد 
وهمان شب دل ما در حرم کرب وبلا
فرش راه قدم حضرت مادر میشد

السَّلامُ عَلَیْکَ یـا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عـــَلَی الاَْرْواح
الَّتی حــــَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَـــلَیْکَ مِنّی سَلامُ اللَّه
اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجـَعَلَه
اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِــنّی لِزِیارَتِکُمْ اَلــسَّلامُ عَلَی
الْحـــُسَیْنِ وَ عَلی عــَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی
اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عــَلی اَصــْحابِ الْحــُسَیْن

Cloob.com

درد میگیرد کنار تو دوباره پیکرم

هر شب جمعه صدای مادر آید از حرم
من تمام عمر دنبال صدای مادرم
میزند ناله بُنَیَّ کو لباس کهنه ات ؟
کو سرت کو حنجرت کو یاورت کو دخترم ؟
بشکند دست کسی که دست بر مویت زده
گیسویت خاکی شد و من خاک میریزم سرم
هرچه میگردم چرا ترکیب جسمت جور نیست
سالها دنبال آن انگشت بی انگشترم
مثل من پیشانیت با تیزی سنگی شکست
درد میگیرد کنار تو دوباره پیکرم
پیش چشمانم تو را با حوصله سر می برند
پیکر تو زیر و رو شد پیش چشمان ترم
شاعر : قاسم نعمتی

من بیش از همه، از عمر سعد شدن میترسم ...


👤عمرسعد پدرش ؛ سعدبن ابی وقاص در نبرد قادسیه فرمانده سپاه اسلام بود
ابن زیاد او رادر قبال کشتن امام حسین به حکومت ری وعده دادکه محقق نشد سرانجام درسال۶۶ در کوفه به دست مختار کشته شد

💮 @Da_nestani