عشق فقط یک کلام.....حُسَین علیه السلام

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

عشق فقط یک کلام.....حُسَین علیه السلام

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

عشق فقط یک کلام.....حُسَین علیه السلام

سلام به شما دوست عزیز

برداشت های خودم رو از تمامی رخدادها ، مطالعات و ... را سعی میکنم در اینجا یادداشت کنم.

سپاسگذارم از اینکه وقت گرانبهای خود رو برای خواندن نوشته های من گذاشتید.

یا علی

پیوندها

۹ مطلب در اسفند ۱۳۹۵ ثبت شده است

پای شش گوشه

پای شش گوشه تو عرش الهی است حسین علیه السلام

کِی شود عاشق دلخسته به جایی برسد

قرار هر دل بی تاب عباس

ز عشق و معرفت سیراب عباس

همه مشق شب خود را نوشتیم

صد و ده مرتبه با "آب" عباس




اصول عقائد اسلامی (توحید)21

سلام دوستان

این مطلب در ادامه  نیاز به دین



ما انسان‏ها، براى سعادت و رشد خود به برنامه و طرح نیازمندیم و از سه طریق مى ‏توانیم برنامه مورد نیاز خود را به دست آوریم. به عبارت دیگر سه راه پیش روى ماست:

1- راه خود ساخته

2- راه مردم‏

3- راه دین یا راه برتر


انسان از چه راهی می تواند به نهایت کمال و سعادت خود برسد؟

راه‌های خودسازی و رسیدن به کمال
خودسازی راه رسیدن به سعادت

انسان از چه راهی می تواند به نهایت کمال و سعادت خود برسد؟ انسان جزء کوچکی از هستی بی‌انتهاست و ازسویی تنها موجودی است که از نیروی عقل برخوردار است. انسان دارای اختیار است‌. خداوند از طریق پیامبران و پیشوایان دینی راه خوب و بد را به او نشان داده و او را در انتخاب این دو راه آزاد گذاشته است. پیامبران انسان را هدف نهایی خلقت دانسته‌اند، پس بردوشش وظیفه‌ای خطیرگذاشته شده است. اگر هر انسانی به پرورش نیروهای بالقوه خود بپردازد، می‌تواند به اوج کمال برسد. او باید بتواند عیب و ایراد درونی‌اش را پیدا کند.
اولین گام برای خودسازی خواستن است. هر فردی باید خودش بخواهد به کمال برسد تا بتواند راه سعادت را بپیماید. پیمودن این مسیر به صورت اجباری راه به جایی نمی‌برد. بعد از این‌که فرد از ته دل خواست که پا در راه خودسازی بگذارد، باید رفتارهای خوب و بد خود را از هم تفکیک کند. رفتارهای بد را ترک کند و رفتارهای خوب را تقویت کند. شناخت این رفتارها نیز مهم است یعنی هرکسی باید بداند که کدام‌یک از رفتارهایش اشتباه است. اگر به این مسئله آگاهی نداشته باشد تلاشهایش از ابتدا بیهوده است.
در طول تاریخ عقاید گوناگونی در مورد راه رسیدن انسان به سعادت به وجود آمده است. بعضی از افراد خویشتن‌نگر هستند یعنی به نفس و تمایلات آن توجه دارند و هر آنچه با نفس انسان مطابقت دارد را راه سعادت می‌دانند. گروه دیگر جامعه‌نگر هستند و راه سعادت را پیشرفت جامعه می‌دانند. گروه بعدی الهی‌نگر هستند و دنیا را معیار اعمال ناشایست می‌دانند و آخرت را سر منشأ همه‌چیز می‌پندارند.
اسلام‌نگر یا جامع‌نگرها افرادی هستند که معتقدند چهار عنصر خود، خدا، جهان و دیگر انسان‌ها، محیط پیرامون را می‌سازند و کسی‌که در اعمال خود خیر و شر بودن اعمال را به نسبت تأثیر آنها در این چهار عنصر در نظر بگیرد به سعادت می‌رسد. خود انسان تا حدود زیادی می‌تواند تأثیرگذاری اعمالش را بر این چهار عنصر تشخیص دهد ولی به طورکامل نمی‌تواند بفهمد کدام کارش صحیح و کدام کارش ناصحیح است. تنها کسی می‌تواند نسبت به هر چهار مورد شناخت داشته باشد که علم او مطلق باشد و او کسی جز خدا نیست. خداوند برای رسیدن انسان به سعادت که راه آن خودسازی است همه دستورالعمل‌ها را فرستاده است. امام علی (ع) می‌فرماید: «خدای سبحان کتابی راهنما فرستاد و در آن خوب و بد را روشن ساخت پس راه خوبی را پیش گیرید تا هدایت شوید و از راه بدی دوری جویید تا به مقصد برسید.»
خداوند درون انسان ابعاد گوناگونی قرار داده است تا به کمک آنها بتواند خود را ساخته و به کمال برسد. حس نیکوکاری مکارم و سجایای عالی انسانی را به وجود می‌آورد. این حس او را به حق‌جویی و نوع‌دوستی وادار می‌کند و زشتی‌ها را از خود دور کند. حس خداجویی به انسانها کمک می‌کند که در راه رسیدن به خداوند قدم بردارند. اگر چه در برهه‌ای از زمان این ابعاد وجودی انسان نادیده گرفته شده است ولی در نهایت به این نتیجه می‌رسندکه راه سعادت توجه به دستورات خداوند است.
با نگاهی به کتاب: چهار جلدی اکسیر
 هم میهن

شب جمعه شده و آل عبا دور هم اند...

ارباب ...

... پدرت آمده

با فاطمه امشب حرمت ...

... شب جمعه شده

و آل عبا دور هم اند ...


اللهم الرزقنا کربلا



یا فاطمه الزهرا سلام الله علیها

با توام "در" ، با تو ، تا "دیوار"ها هم بشنوند

عشق یاسین است این یاسی که پرپر می کنی ...


 کاش روزی بنویسند به دیوار بقیع :

کارگران مشغولند،کار احداث ضریح

 کاش روزی بنویسند به دیوار بقیع :

چند روزی مانده به اتمام ضریح

 کاش روزی بنویسند به دیوار بقیع :

مهدی فاطمه آید،به تماشای ضریح

 کاش روزی بنویسند به دیوار بقیع :

عید امسال،نماز،صحن بقیع

 کاش روزی بنویسند به دیوار بقیع :

فلش راهنما،مرقد زهرای شفیع


اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و سِرِ المُستَودع فیها بِعَدد ما احاط به عِلمُک

وای مادرم

دیگر آن خنده ی زیبا به لب مولا نیست
همه هستند ولی هیچ کسی زهرا نیست
قطره ی اشک علی تا به ته چاه رسید
چاه فهمید که کسی همچو علی تنها نیست

شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را تسلیت می گویم...

 

به کوچه های مدینه که اعتباری نیست

دوباره خاطره‌ها شعر را عزا کرده است
دوباره یاد دری آتشی به پا کرده است
مرا ببخش که تا بوی دود می‌آید
به رنگ قافیه تنها کبود می‌آید
دوباره همسفر قصه‌ات شدم مادر!

بگیر دست مرا بین کوچه‌ها، آخرـ
به کوچه‌های مدینه که اعتباری نیست
جسور می‌شود آنگه که ذوالفقاری نیست

چقدر دلهره باید نثار راه کنم
مدام این طرف و آن طرف نگاه کنم
نسیم تا که میاید به لرزه می افتم         

صدای پا که میاید به لرزه می‌افتم
چقدر دل‌نگرانم میان این کوچه
چگونه بگذرم از داستان این کوچه
نمی‌شود که تصور کنم چه شد مادر!

خدا نخواسته شاید ببینمت پرپر
کمی به فاصله می‌ایستم سرم پایین
و ناگهان.. نه! چه می‌بینم آه! روی زمین

دل من است که چون گوشواره می‌شکند
زمین به زیر ورق‌های پاره می‌شکند
بیا فقط برویم این زمین پر از درد است
هوای تیره‌ی این کوچه ناجوانمرد است
چطور خاطره‌ها را ز یاد خود ببرم
نه! دیگر اصلا از این کوچه‌ها نمی‌گذرم
شکسته است غرور تو و دل من نیز
دوباره مادر من یا علی بگو برخیز...


شاعر:انسیه سادات هاشمی

یا اباعبدالله

عشق یک سینه و هفتاد و دو سر میخواهد

                                 بچــــــــــه بازیســـــــــــت مگــــــــــــر؟؟

                                                  عشــــــــــــــــــــق جگـــــــــــر میخواهد......

                                                


یا اباعبدالله الحسین(ع)

                              سقیفه و آثار شوم هجوم به خانه وحی (قسمت بیست و چهارم)


روایت شده: روزی فاطمه سلام الله علیها فرمود: بسیار مایلم که صدای اذان مؤذن پدرم را بشنوم(با توجه به اینکه بلال حبشی بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله اذان نمی گفت تا دیگران را تأیید نکند)

این خبر به بلال حبشی رسید، طبق خواهش فاطمه سلام الله علیها صدای خود را به اذان بلند کرد. وقتی که گفت: اللَّه اَکْبَرُ. اللَّه اَکْبَرُ.

فاطمه سلام الله علیها به یاد زمان پدر افتاد، آنچنان بی تاب شد، که نتوانست از گریه خودداری کند. و وقتی که بلال گفت: اَشْهَدُ  أن مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّه. فاطمه سلام الله علیها ضجّه زده و بیهوش به روی زمین افتاد.

مردم به بلال گفتند: اذان را قطع کن که فاطمه سلام الله علیها از دنیا رفت، و گمان کردند که فاطمه سلام الله علیها جان داد.

بلال، اذانش را قطع کرد و ناتمام گذاشت، وقتی که فاطمه سلام الله علیها به هوش آمد، از بلال خواست که اذان را تمام کند.

بلال اذان را تمام نکرد و به فاطمه سلام الله علیها عرض کرد: «ای سرور بانوان، بیم آن دارم که وقتی صدای مرا بشنوی به جانت آسیب برسد».

فاطمه سلام الله علیها، بلال را معاف داشت.

                                   

                                           دعای حضرت زهرا سلام الله علیها و وصیت او


امام باقر علیه السلام فرمود: فاطمه سلام الله علیها دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله، پس از گذشت شصت روز از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله بیمار و بستری شد، و بیماریش شدید گردید، و دعای او در شِکوه از ظالمان این بود:

یا حَیُّ یا قَیُّومُ بِرَحمَتِکَ استَغِثُ، فَاَغِثنِی اَللَّهُمَّ زَحزِحنِی عَنِ النَّارِ وَ اَدخِلنِی الجَنَّة وَ اَلحِقنِی بِاَبِی مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله

«  ای خدای زنده و توانا، پناه می آورم به رحمت تو، پس به من پناه بده و مرا از آتش دور گردان و به بهشت وارد کن، و مرا به پدرم محمد صلی الله علیه و آله ملحق فرما ».

امیرمؤمنان علی علیه السلام به او می فرمود: « خدا به تو عافیت می دهد و تو را زنده نگهدارد ».

فاطمه سلام الله علیها به علی علیه السلام گفت: من حاجتی به تو دارم.

علی علیه السلام فرمود: حاجتت برآورده است ای دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله.

فاطمه سلام الله علیها عرض کرد: تو را به خدا و به حق پدرم محمد رسول خدا صلی الله علیه و آله سوگند می دهم که ابوبکر و عمر بر من نماز نخوانند، تو می دانی که من هیچ چیز را بر تو کتمان نکرده ام، رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود:

« یا فاطمه! تو نخستین فرد از اهل بیتم هستی که به من ملحق می شوی و برای من ناگوار است که این خبر را به تو بدهم که ناراحت گردی».

امام باقر علیه السلام فرمود: وقتی که پنجاه شب از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله گذشت، بیماری حضرت زهرا سلام الله علیها آغاز گردید، دریافت که این بیماری خبر از مرگ می دهد، از این رو به علی علیه السلام وصیت کرد تا به آن اقدام نماید، و از علی علیه السلام پیمان گرفت که حتما به وصیت عمل کند، امیرمؤمنان علیه السلام که سخت غمگین و ناراحت بود، تمام گفتار و وصیت فاطمه سلام الله علیها را به عهده گرفت که انجام دهد.

فاطمه سلام الله علیها عرض کرد: «ای ابوالحسن! رسول خدا صلی الله علیه و آله با من عهد کرد که من اولین نفر از خاندانش هستم که به او می پیوندم، و چاره ای جز این نیست، بر فرمان خدا صبر کن و در برار مقدرات الهی خشنود باش، مرا شبانه غسل بده و کفن کن و به خاک بسپار».

حضرت علی علیه السلام به وصیت فاطمه سلام الله علیها عمل کرد.

ابن عباس گوید: فاطمه سلام الله علیها فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله را در خواب دیدم، و آن چه را که بعد از آن حضرت بر ما وارد داشتند، به آن حضرت گفتم و شکایت و نمودم.

رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود: « برای شما خانه ی ابدی آخرت است که برای پرهیزکاران آماده شده است، و تو به زودی نزد ما می آئی! ».

برداشتی آزاد از کتاب کلبه احزان شیخ عباس قمی

#با من از مولایم سخن بگو

#سقیفه_وآثار_شوم_هجوم_به خانه_وحی

@kalame_amir

بی تو یا زهرا، آه از این دنیا

بی تو یا زهرا، آه از این دنیا

بی تو مانده مرتضایت با غم دنیا

برده ای با خود، جان حیدر را

شد پس از تو بی حیاتر دشمن مولا

مدینه ای دیار غم، بگو به زهرا چه گذشت

بگو در این وداع تلخ به جان مولا چه گذشت

چنین غریب و تنها وداع دل با جان را

ندیده کس جز مولا واویلا واویلا

(جان علی یا زهرا)


گریه های تو، در نهان دارد

بی تو مولا در گلویش استخوان دارد

حیدر بی تاب در دل محراب

بی تو شوق پر گشودن از جهان دارد

بعد تو شیعه تا ابد به داغ غربت آشناست

شعله ی فتنه بعد تو به خیمه های کربلاست

بدون کوثر با ما، تشنگی عاشوراست

زینب از این پس تنهاست، واویلا واویلا

(جان علی یا زهرا)


پایگاه جامع مداحی