عشق فقط یک کلام.....حُسَین علیه السلام

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

عشق فقط یک کلام.....حُسَین علیه السلام

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

عشق فقط یک کلام.....حُسَین علیه السلام

سلام به شما دوست عزیز

برداشت های خودم رو از تمامی رخدادها ، مطالعات و ... را سعی میکنم در اینجا یادداشت کنم.

سپاسگذارم از اینکه وقت گرانبهای خود رو برای خواندن نوشته های من گذاشتید.

یا علی

پیوندها

۱۱ مطلب در آذر ۱۳۹۵ ثبت شده است

اصول عقائد اسلامی (توحید)6

سلام خدمت دوستان

با بخش ششم اصول عقائد اسلامی (توحید) با شما هستیم

برای مشاهده بخش پنجم بر روی این لینک

                                                       کلیک کنید


» امتیازات دین

اکنون که نیاز به دین روشن شد ، مناسب است به طور خلاصه ، امتیازات دین را ذکر کنیم:
 1- دین قداست دارد. زیرا دین ، قانون خداست و قانون خدا مقدّس است.
 2- دین با فطرت همراه و هماهنگ است. چنانکه توضیح دادیم.
 3- دین با عقل سازگار است. چنانکه توضیح دادیم.
 4- دین جامعیّت دارد. دین براى تمامى مسایل زندگى انسان ، برنامه و دستور دارد. از قبل از ولادت تا پس از مرگ ، وظایف ، مسئولیّت‏ها و کارهایى را که باید انجام و یا ترک شود ، همه را متذکّر گردیده است.
 صدها آیه قرآن و هزاران حدیث از پیشوایان ، تکالیف و وظایف ما را در رابطه با خدا ، جامعه ، خانواده ، دوستان و همسایگان و حتّى حیوانات و محیط زیست روشن و مشخّص نموده است. همچون آداب انتخاب همسر ، مراسم عقد و ازدواج ، دوران باردارى ، تغذیه مادر ، زایمان ، نامگذارى ، عقیقه ، لباس و تغذیه کودک ، خواب و گریه کودک ، مسئولیّت پدر و مادر ، صمیمیّت با کودک ، آموزش و تریبت کودک ، و دوران جوانى ، پیرى ، بیمارى و مرگ.
 على علیه السلام در نامه بیست وپنج نهج‏ البلاغه به مسئول دریافت زکات دستور مى ‏دهد: هنگام مراجعت در سوار شدن بر شترانى که از بابت زکات دریافت نموده ، عدالت را مراعات کند! آرى دین جامع ، حتّى در سوار شدن بر مرکب ، به عدالت سفارش مى ‏کند.
 روایات مى‏ گوید: هنگام دوشیدن شیر از پستان گاو ، حقّ گوساله را مراعات کنید و شیر مورد نیازش را در پستان مادر باقى بگذارید.
 فقط در مورد لباس ، ده‏ها دستور وجود دارد. از نوع لباس ، رنگ وجنس آن ، بهداشت لباس ، بافت و دوخت آن و ... .
 5 - دین از سرچشمه وحى است. در دین،  هواها و هوس‏ ها ، غرائز ، محدودیّت‏ ها ، باند بازى‏ ها و حزب‏گرایى‏ ها راهى ندارد و تمامى دستورهاى دین از وحى الهى سرچشمه مى‏ گیرد.

درسهایی از قرآن

اصول عقائد اسلامی (توحید)5


سلام خدمت دوستان

با بخش پنجم اصول عقائد اسلامی (توحید) با شما هستیم

برای مشاهده بخش اول بر روی این  لینک

، برای مشاهده بخش دوم بر روی این لینک

، برای مشاهده بخش سوم بر روی این لینک

و برای مشاهده بخش چهارم بر روی این لینک

                                                            کلیک کنید




» عوامل شکوفایى فطرت

در مقابلِ عواملى که فطرت آدمى را تحت الشّعاع قرار مى‏ دهند ، عواملى هستند که فطرت را شکوفا کرده ، آن را جلا بخشیده ، و درخشنده مى‏ سازند. اکنون به بیان برخى از آنها مى‏ پردازیم.
1- احساس خطر.
بسیارى از انسان‏ها تا هنگامى که به رفیق و پول و زور ، یا پست و پارتى وابسته ‏اند ، به فطرت و امور فطرى - از جمله خدا - توجّهى ندارند ، امّا همین که دستشان از ابزار و وسایل ظاهرى قطع شد و یا از کمک آنها ناامید شده و احساس خطر نمودند ، به فطرت خود باز مى‏ گردند.

2- مشکلات.
درگیرى با گرفتارى‏ها ، انسان را متوجّه امور فطرى مى ‏کند.

3- یاد نعمت‏هاى الهى.
توجّه و تدبّر و تفکّر در نعمت‏هاى الهى ، فطرت را شکوفا مى‏ کند.

درسهایی از قرآن

اصول عقائد اسلامی (توحید)4

سلام خدمت دوستان

با بخش چهارم اصول عقائد اسلامی (توحید) با شما هستیم

برای مشاهده بخش اول بر روی این  لینک

، برای مشاهده بخش دوم بر روی این لینک

و برای مشاهده بخش سوم بر روی این لینک

                                                         کلیک کنید



» غبارهاى فطرت

فطرت ، گاهى کاملاً آشکار و گاهى غبار آلود است. در اینجا مناسب است از چیزهایى که مانع درخشش فطرت است و چون تکّه‏ اى ابر و یا توده ‏اى غبار روى امور فطرى را مى‏ پوشاند نام ببریم.

1- تقلید کورکورانه از دیگران.
2- رفاه ‏گرایى و غوطه ‏ور شدن در مادّیات.
3- تأثیرپذیرى از محیط.
حضرت موسى علیه السلام به اتّفاق قوم خود که خداپرست بودند ، وارد منطقه‏ اى شد که مردم آن بت مى‏ پرستیدند ، همین که نگاه قوم موسى به آنها و بت‏هایشان افتاد ، به حضرت گفتند: براى ما نیز خدایى از بت قرار ده ، «اجعل لنا الهاً کما لهم آلهَة»(13)

4- تبلیغات سوء.
ممکن است با تبلیغات مسموم ، کارهاى پسندیده ، ناپسند و امور ناپسند ، پسندیده جلوه داده شود. مانند تبلیغات فرعون مبنى بر خدایى خویش، «أنا ربّکم الاعلى»(15) که مورد پذیرش قوم او قرار گرفت.
5- تهدید و ایجاد ترس و دلهره از سوى مخالفان دین.
6- خود باختگى در برابر افکار و عقاید دیگر مکاتب.
7- پیروى از هنرمندان منحرف.
هنگامى که حضرت موسى علیه السلام براى مناجات و دریافت وحى به کوه طور عزیمت فرمود ، سامرى که یک هنرمند بود از این فرصت استفاده کرد و با ساخت گوساله‏ اى ، مردم را گوساله پرست نمود. «فاخرج لهم عِجلاً جسداً له خُوار»(16)
8- اکثریّت‏گرایى.
گاهى انسان خود مى ‏داند مطلبى باطل و نارواست ، امّا به خاطر اینکه اکثریّت آن را مى‏ پسندند ، بر اساسِ «خواهى نشوى رسوا ، همرنگ جماعت شو» از جامعه پیروى و تبعیّت مى‏کند.
9- وسوسه‏ هاى شیطانى.
10- تمسخر شنیدن.
گاهى انسان به خاطر احتراز از تمسخر دیگران ، از بیانِ دریافت‏ هاى صحیح خود دست بر مى‏دارد.
11- هوا و هوس.
تمایلات نفسانى و پیروى از غرائز، از بروز امور فطرى جلوگیرى مى‏کند‏
12- رفیق بد.
چه بسا فردى خودش ، خوب و بد را مى ‏فهمد و مى‏ داند ، امّا رفیق بد ، او را منحرف مى‏ سازد. قرآن مى‏ فرماید: انسان گمراه در روز قیامت مى‏ گوید: «یا ویلتى‏ لیتنى لم أتّخذ فلاناً خلیلاً . لقد اضلّنى عن الذّکر»(14) اى کاش فلانى را دوست نگرفته بودم، او مرا از یاد خدا غافل و منحرف ساخت.

 13) اعراف، 138
14) فرقان، 29 - 30.
15) نازعات، 24.
16) طه، 88

درسهایی از قرآن


برای سلامتی استاد بزرگوار آیت الله قرائتی صلواتی بفرستیم .

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

یا علی


اصول عقائد اسلامی (توحید)3

سلام خدمت دوستان

با بخش سوم اصول عقائد اسلامی (توحید) با شما هستیم

برای مشاهده بخش اول بر روی این  لینک

و برای مشاهده بخش دوم بر روی این لینک

                                                         کلیک کنید


» فطرت در قرآن

کلمه فطرت یک بار در قرآن آمده ، ولى آیات متعدّد در مورد امور فطرى است که در اینجا به برخى از آنها اشاره مى‏ کنیم:
1- آیاتى مثل آیه «اشتروا الضلالة بالهدى»(2)، آنان هدایت را دادند و گمراهى را خریدند. که معلوم مى‏ شود انسان هدایتى فطرى داشته ولى آن را با گمراهى معاوضه کرده است.
2- آیاتى مانند آیه «نسوا اللّه»(3)، خدا را فراموش کردند. که بیانگر این مطلب است که اعتقاد به خدا وجود داشته ولى آنها فراموش کرده ‏اند.

سؤال: اگر اعتقاد به خدا فطرى است، چرا عدّه‏اى به دین و خدا معتقد نیستند؟

پاسخ: دین فطرى است، لکن ممکن است برخى در شناخت سرچشمه هستى اشتباه کنند ، مانند نوزادى که در جستجوى شیر و در صدد یافتن سینه مادر براى مکیدن است ، ولى به جاى آن پستانک مى‏ مکد.
علاوه بر آنکه امور فطرى گاه ممکن است تحت الشّعاع امور دیگر واقع شود‏
3- آیاتى که از بازگشت به خویشتن سخن مى ‏گوید. «یا ایها الّذین آمنوا علیکم انفسکم»(4) و «أتأمرون الناس بالبرّ و تنسون انفسکم»(5)
4- آیاتى که ندامت و پشیمانى انسان را بیان مى ‏کند. «یا ویلتى‏ لیتنى لم أتّخذ فلاناً خلیلاً»(6)
5 - آیات ذکر و تذکّر ، که در مورد یاد و یادآورى است. «و ذکّرهم بایام اللّه»(7) و «وذکّر فانّ الذکرى تنفع المؤمنین»(8)
6- سؤالاتى که قرآن از انسان مى‏ کند. از طرح این سؤالات معلوم مى‏ شود که انسان در درون خود مطالبى را مى‏ فهمد و مى‏ شناسد. «هل یستوى الذین یعلمون و الذین لا یعلمون انّما یتذکّر اولوا الالباب»(9)
7- آیاتى که مى‏ گوید: کجا مى ‏روید؟ «انّى‏ تؤفکون»(10) این آیات بیانگر این است که انسان همانند ظرف خالى نیست که از بیرون پر شود ، بلکه داراى اندوخته‏ ها و ذخایر درونى است.
8 - آیاتى که مى‏ گوید: انسان بر نفس خودش آگاه است. «بل الانسان على نفسه بصیرة»(11)
9- آیات عهد و پیمان و میثاق انسان با خدا. «ألم أعهد الیکم یا بنى آدم»12

2) بقره، 16.
3) توبه، 67.
4) مائده، 105.
5) بقره، 44.
6) فرقان، 28.
7) ابراهیم، 5.
8) ذاریات، 55.
9) زمر، 9.
10) غافر، 62.
11) قیامت، 14.
12) قیامت، 14.


درسهایی از قرآن

موفق باشید

اصول عقائد اسلامی (توحید)2

سلام خدمت دوستان

با بخش دوم  اصول عقائد اسلامی (توحید) با شما هستیم

برای مشاهده بخش اول روی این  لینک کلیک کنید


» دینِ فطرى یعنى چه؟

هنگامى که مى‏ گوییم دین فطرى است ، یعنى مایه‏ ها و ریشه‏ هاى دین در نهاد هر بشرى نهفته است. اصول و فروع دین ، اخلاق و معارف و مبانى دین با خلقت و فطرت انسان هماهنگ است. انسان‏ها در هر سن و سالى که باشند و در هر زمان و مکانى که زندگى کنند ، مى‏ خواهند بدانند سرچشمه هستى کجاست؟ این ، همان ریشه توحید است.
انسان مى‏ خواهد کسى او را راهنمایى کند ، حقّ و باطل را براى او بگوید ، او در درون احساس مى ‏کند به راهنما نیاز دارد ، و این ریشه نبوّت و امامت است.
پاداش دادن و کیفر کردن ، همچنین انتظار پاداش و کیفر در برابر خوبى‏ ها و بدى ‏ها در درون هر انسانى وجود دارد. اگر شما گلى به کودکى دادید ، لبخند مى‏ زند و اگر او را اذیّت کردید ، اخم مى ‏کند و مى‏ گرید. آن لبخند و این اخم ، پاداش و کیفر عمل شماست و این عکس العمل فطرى ، ریشه اعتقاد به معاد است.
تشکّر از ولىّ نعمت و اظهار خضوع در مقابل کسى که به انسان خدمتى کرده ، ریشه عبادات و نماز است.
توجّه به محرومان و مستمندان و علاقه به رفع مشکلات همنوعان ، ریشه خمس و زکات و انفاق است.
توجّه به نجات یک انسان گرفتار و کسى که در خطر است و علاقه به سعادت دیگران ریشه امر به معروف و نهى از منکر است.
البتّه نحوه انجام عبادات و اینکه مثلاً نماز را چگونه و چند رکعت بخوانیم و با چه زبان و شیوه‏ اى انجام دهیم ، تعبّدى است و باید ببینیم راهنمایان و رهبران دینى چه شیوه‏اى را براى ما بیان کرده‏ اند


1) درسهایی از قرآن



پایان بخش دوم


                    ادامه دارد ...

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اصول عقائد اسلامی (توحید)

سلام خدمت دوستان

با بخش اول  اصول عقائد اسلامی (توحید) با شما هستیم

نیاز به دین

بحث اصول عقاید را با طرح سؤالى شروع مى‏ کنیم:
آیا انسان به دین نیاز دارد؟
قبل از پاسخ این سؤال، لازم است ابتدا نیازهاى انسان را ذکر کنیم.
هر انسانى سه نوع نیاز دارد:
نیاز شخصى، مثل نیاز به غذا، پوشاک، مسکن، همسر.
نیاز اجتماعى، امورى است که انسان چون در جامعه زندگى مى‏کند به آنها نیاز دارد. مانند قانون، مقرّرات و رهبر.
نیاز عالى، نیاز انسان به شناخت و معرفت است، که بشر سؤالات متعدّدى درباره خود و هستى دارد و مى‏ خواهد خیلى چیزها را بشناسد و بداند و درباره آنها اطلاعاتى داشته باشد. مثلاً شناخت هستى و مبدأ آن، شناخت هدف هستى و مقصد و پایان آن، شناخت راه زندگى و شناخت حقّ و باطل، از جمله نیازها و خواسته‏ هاى هر انسانى است.
اکنون بار دیگر سؤال قبلى را تکرار مى‏ کنیم: انسان چه نیازى به دین دارد؟
پاسخ: در میان انواع نیازهاى انسان، دین، پاسخگوى نیازهاى عالى اوست. انسان‏ها براى پاسخگویى به نیازهاى عالى خود به دین نیازمندند، و دین به سؤالات فوق پاسخ مى‏ دهد.
دین توضیح مى‏ دهد که سرچشمه هستى کجاست، آفریدگار هستى کیست، هدفِ هستى چیست، معیار شناخت حقیقت کدام است و مسئولیّت ما در این مجموعه چیست.


کدام راه؟
ما انسان‏ها، براى سعادت و رشد خود به برنامه و طرح نیازمندیم و از سه طریق مى ‏توانیم برنامه مورد نیاز خود را به دست آوریم. به عبارت دیگر سه راه پیش روى ماست:

1- راه خود ساخته

هرگز راه مطمئنّى نیست، زیرا معلومات، اطلاعات و دانش انسان بسیار محدود است. او شاهد صدها اشتباه و خطا در اعمال گذشته خویش است. وجود پشیمانى‏ هاى بسیار در زندگى ما دلیلى است بر اشتباه بودن راهى که رفته ‏ایم و چه بسیار از تصوّرات، برداشت‏ها و قضاوت‏هاى ما، که بعداً معلوم مى‏ شود اشتباه بوده است.
مضافاً، طوفان غرائز هر لحظه انسان را از سویى به سویى مى‏برد و خواسته‏ هاى جدیدى را مطرح مى ‏کند، با این وضع آیا صلاح است باز هم در انتخاب راهى که به سعادت یا شقاوت همیشگى انسان مربوط مى‏ شود، طبق فکر ناقص وعلم محدود خود عمل کند؟!


2- راه مردم‏

راه دوّم نیز در نامطمئن بودن، دست کمى از راه اوّل ندارد، چون همان خطا و سهو و محدودیّت که در دانش و اندیشه من بود در نظریه دیگران نیز هست. همان‏گونه که من در دام هواها و هوس‏ هاى خویش گرفتارم ، دیگران نیز همین گرفتارى را داشته و دارند و همان طور که من بارها پشیمان شده و مى‏ شوم، دیگران نیز همین پشیمانى را داشته و خواهند داشت.
از همه اینها گذشته ، هیچ دلیلى وجود ندارد که من از سلیقه خود صرف نظر کنم و دنبال سلیقه ‏هاى گوناگون دیگران باشم. آزادى خود را رها کرده ، اسیر کسانى شوم که نه حقیقت مرا مى‏ شناسند، نه سعادت ابدى مرا مى‏ دانند و نه معلوم است که خیر خواهم باشند.


3- راه دین یا راه برتر
راه دین، راهى است که آفریدگار براى ما قرار داده و بدیهى است که سازنده هر کالایى به مشخّصات و نیازهاى آن از دیگران آگاه‏تر است و بهتر از هر کسى مى‏ تواند مقرّرات مربوط به نحوه استفاده و یا حفظ و نگهدارى آن را مشخّص نموده ، اعلام کند.
آیا وجود انسان، از یک کالاى ساخته دست بشر کمتر و یا ساده ‏تر است؟! راه ما و مقرّرات و قوانین زندگى ما را نیز باید سازنده وخالق ما یعنى خداى بزرگ بیان کند ، زیرا او از هر کس نسبت به بندگان خود آگاه‏تر و مهربان‏تر است.

انتخاب راه دین، سفارش عقل است‏
علاوه بر مطالب فوق، انتخاب راه دین، امرى کاملاً عقلانى و منطقى است؛ زیرا انسان عاقل همیشه احتمال خطر را خصوصاً اگر مهم باشد، جدّى مى‏ گیرد.


در جمعى که به مسافرت مى ‏روند، آن کسى بر مبناى عقل و خرد گام برمى‏ دارد که هنگام سفر و احتمال خطر ، چیزهایى با خود برمى‏دارد ، طنابى براى بکسل کردن ، زنجیر چرخى براى یخبندان ، جک و زاپاسى براى پنچرى ، چراغ قوّه ‏اى براى تاریکى و چوب و چماقى براى حمله دزدى مسلح.
انسان عاقل همواره به پیش‏آمدهاى احتمالى سفر فکر مى‏ کند و این وسایل را همراه خود مى ‏برد ، در مقابل ، افرادى که از عقل خود بهره‏ اى نمى ‏گیرند، سفر را آغاز کرده ، هیچ یک از وسایل مورد نیاز را برنمى ‏دارند. در طول سفر چنانچه مشکلى پیش نیاید و خطرى اتّفاق نیفتد ، کسانى که این گونه امکانات را همراه خود برداشته ‏اند ضررى نکرده ‏اند؛ بلکه در طول سفر از احساس آرامش و اطمینان برخوردار بوده‏ اند، امّا اگر نیازى به این وسایل پیش آمد ، کسانى که همراه خود هیچ وسیله‏ اى ندارند چه کنند؟ مانند همین ماجرا براى کسانى که در این دنیا ، دین را برگزیده ، دستورهاى آن را اجرا مى‏ کنند با کسانى که دین را رها نموده و به آداب و اعمال دینى پایبند نیستند ، اتّفاق مى‏افتد.

انسان عاقل ، بر اثر گفتار انبیا و بندگان صالح و صادق ، راه پر مخاطره ‏اى را پیش روى خود مى‏ بیند، آنان به او گفته‏ اند: روزى فرا مى ‏رسد که باید پاسخگوى اعمال خود باشد ، پاداش کارهاى نیکش را مى ‏بیند و به خاطر کارهاى زشت و ناپسندش مجازات مى‏ شود. پیامبران الهى او را از ارتکاب گناهان باز داشته و انجام اعمال نیک را به او سفارش کرده ‏اند.
به او گفته ‏اند: سالى یک ماه‏ رمضان ، روزه بگیرد. به جاى آنکه شراب بنوشد از خودِ انگور استفاده کند و روزى چند دقیقه در برابر خالق خویش نماز گزارد و به جاى بى‏ حرمتى به ناموس دیگران ، ازدواج کند و عفّت خود را حفظ نماید.
حال اگر این وعده و وعیدها راست نبود و قیامتى به وجود نیامد و سؤال و جواب و پاداش و مجازاتى در کار نبود ، کسى که در دنیا دیندار بوده ، مقرّرات و دستورات دین را مراعات نموده ، هیچ ضررى نکرده است. بلکه حداکثر به اندازه‏ اى که فرد بى ‏دین ، اوقات خود را صرف کارهاى بى ‏ارزش نموده است ، فرد دیندار نماز خوانده ، یا دستورى دینى را انجام داده است ، امّا اگر قیامتى در بین بود ، - که به هزار و یک دلیل هست - آن وقت افراد بى ‏دین ، و غیر مذهبى و لاابالى چه خواهند کرد!؟ بنابراین مذهبى ‏ها به هر حال برنده ‏اند و افراد لاابالى و غیرمذهبى ، در معرض خطر و ضرر قرار دارند.
البتّه روشن است که انجام اعمال دینى و پایبند بودن به آداب آن ، صبر و استقامت مى‏خواهد ، فرد دیندار براى انجام تکالیف دینى خود باید متلک‏هاى افراد لاابالى را تحمّل کند ، بویژه افرادى که در میان خانواده ‏ها و دوستان غیر مذهبى به سر مى‏برند باید تحمّل بیشترى داشته باشند.
قرآن کریم مى ‏فرماید: روش مجرمان و خلافکاران ، این است که به مؤمنان مى‏ خندند. و هرگاه از کنار دینداران مى ‏گذرند (آنها را مورد تمسخر قرار داده و) به یکدیگر چشمک مى‏ زنند. و زمانى که به نزد حزب و باند و گروهشان برمى ‏گردند ، مسرورند. (به اصطلاح پشت سر مؤمنان صفحه مى‏ گذارند.) و هنگامى که آنها را مى ‏بینند مى‏ گویند: اینها گمراهند.(1)
قرآن در این آیات به چهار نوع برخورد زشت خلافکاران ، اشاره مى‏ کند: خندیدن ، غمزه کردن ، فکاهى گفتن و نسبت گمراهى دادن. آنگاه در ادامه مى ‏فرماید: در روز قیامت نیز مؤمنان به آنان خواهند خندید! آرى، در روز قیامت آشکار مى‏ شود که زیانکار واقعى چه کسى است!

انتخاب راه دین، مطابق فطرت است‏

فطرت، بر وزن خلقت و به معناى آن است. هر نوع احساسى در انسان که در پدید آمدن آن ، استاد و مربّى و تمرین نقش نداشته ، و امرى دائمى و همیشگى ، در همه مردم ، همه مکان‏ها و همه زمان‏ها باشد ، از آن احساس ، گاه به فطرت و زمانى به غریزه تعبیر مى ‏شود. البتّه معمولاً غریزه به آن سرى از احساسات و تمایلات گفته مى‏ شود که در حیوان و انسان ، هر دو باشد ، مانند احساس گرسنگى و تشنگى. آرى ، نشانه فطرى بودن یک موضوع همان عمومیّت آن است. مثلاً علاقه مادر به فرزند ، فطرى است ، یعنى احساسى است که بدون معلّم و مربّى و تلقین ، در آفرینش او نهفته شده و عمومیّت دارد ، یعنى در هر زمان و مکان و در هر رژیم و نظامى ، این علاقه را در مادران خواهید یافت.

البتّه ممکن است عواملى سبب شدّت و ضعف آن احساس شود ، زیرا گاهى یکى از احساسات درونى بر دیگرى پیروز مى‏ شود. در انسان ، هم علاقه به مال هست و هم علاقه به خوشى و سلامتى ، ولى این علاقه ‏ها در همه افراد یکسان نیست ، بعضى مال را فداى جان و بعضى جان را فداى مال مى ‏کنند. همان گونه که در میان اعراب جاهلى ، علاقه به آبرو و خیال اینکه داشتن دختر ننگ است ، سبب مى‏شد که پدر از علاقه به فرزند دست کشیده ، با دست خود ، دخترش را زنده به گور کند. بنابراین ، معناى فطرى بودن ، آن نیست که انسان در عمل نیز دائماً دنبال آن برود زیرا چه بسا فطرتى روى مسأله فطرى دیگر را بپوشاند.
یکى از آثار مسأله فطرت ، احساس افتخار است. کسى که روى مرز فطرت گام برمى‏ دارد در خود احساس آرامش مى‏ کند ، مادرى که فرزند خود را در آغوش گیرد ، احساس غرور مى‏ کند و حتّى به مادرى که به فرزند خود بى‏ مهرى کرده انتقاد مى‏ کند ، آرى ، آن افتخار و این انتقاد همه از آثار فطرت است.

>>>>>>>>>>       1- نیاز شخصى 2- نیاز اجتماعى 3- نیاز عالى‏ 1- طبق میل و سلیقه خود عمل کنیم. 2- طبق خواسته‏ هاى مردم برنامه خود را تنظیم کنیم. 3- خود را تسلیم خدا نماییم و راه خود را فقط از او بگیریم .       <<<<<<<<<<




1) مطفّفین، 29 - 32.
2) درسهایی از قرآن

.

.

.

پایان بخش اول
                    ادامه دارد ...

شهادت امام رضا علیه السلام

درباره چگونگی مسمومیت امام رضا علیه السلام ، دو نقل وجود دارد:1. غلام مأمون می گوید: به سفارش مأمون چند روز ناخن های خود را کوتاه نکردم. مأمون چیزی را در اختیار من گذاشت که در جوْف ناخن های خود قرار دهم. سپس در حضور آن حضرت به من دستور داد چند دانه انار بیاورم، آنها را بفشارم و برای علی بن موسی الرضا علیه السلام  آب انار تهیه کنم. با آشامیدن آب انار آغشته به سم، آن حضرت مسموم شد و به شهادت رسید.

2. دانه هایی از چند شاخه انگور را با سوزنی زهرآلود مسموم کردند و به خدمت امام هشتم آوردند. امام با اصرار مأمون، چند حبه میل کرد و همان لحظه حالش دگرگون شد، برخاست، عبایش را بر سر کشید و از نزد مأمون بیرون آمد. آن حضرت تا وقتی به خانه اش رسید، گاهی می نشست و گاهی به دیوار تکیه می داد. وقتی آن حضرت به خانه رسید، به اباصلت هروی دستور داد، با آن حضرت سخن نگوید و درِ خانه را ببندد!1

مظلوم ما که دل ز غمش پر شراره شد

آخر به زهر کینه، دلش پاره پاره شد

دور از مدینه، شهر و دیار و عیال خویش

خون بر دلش ز فتنه مأمون، هماره شد

زهری چنان که چند قدم راه خانه را

هِی بر زمین نشسته و بر پا دوباره شد

محمد موحدیان قمی

1. حاج سید محمد آل طه، مشعل هدایت، ج 4، صص 140 و 141.



با زمین خوردنت امروز زمین خورد زمین
آسمان خورد زمین عرش برین خورد زمین

وسط کوچه همینکه بدنت لرزه گرفت

ناگهان بال و پر روح الامین خورد زمین

این چه زهری است که داری به خودت می پیچی

گاه پشت کمرت گاه جبین خورد زمین

شهادت امام رضا علیه السلام را تسلیت میگوییم

پایگاه اطلاع رسانی حوزه


پیامبر اکرم (ص) یک ماه قبل از رحلت فرمود:


" فراق نزدیک شده و بازگشت ‏به سوى خداوند است. نزدیک است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت  نمایم و من دو چیز گران در میان شما مى ‏گذارم و مى ‏روم: کتاب خدا و عترتم، و خداوند لطیف و آگاه به  من خبر داد که این دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا کنار حوض کوثر برمن ‏وارد شوند. پس خوب بیندیشید چگونه با آن دو رفتار خواهید نمود."


در حجه ‏الوداع در هنگام رمى‏ جمرات فرمود: "مناسک خود را از من ‏فرا گیرید، شاید بعد از امسال دیگر به حج نیایم و هرگز مرا دیگر در این جایگاه نخواهید دید."


روزى به آن حضرت خبر دادند که مردم از وقوع مرگ شما اندوهگین ‏و نگرانند. پیامبر در حالى که به  فضل بن عباس و على بن ‏ابی‌‏طالب (ع) تکیه داده بود به سوى مسجد رهسپار گردید و پس ازدرود و سپاس  پروردگار، فرمود: "به من خبر داده‏ اند شما از مرگ ‏پیامبر خود در هراس هستید. آیا پیش از من، پیامبرى بوده است که‏ جاودان باشد؟! آگاه باشید، من به رحمت پروردگار خود خواهم ‏پیوست و شما نیز به  رحمت پروردگار خود ملحق خواهید شد."



لاله‌اى بود که با داغ جگر سوخته بود
آتشى در دل سودا زده افروخته بود
شرم دارم که بگویم تن مسموم تو را
خصم با تیر به تابوت به هم دوخته بود
شهادت جانسوز امام حسن تسلیت باد



دخترم گریه ی تو  پشت مرا می شکند

بیش از این گریه نکن قلب خدا می شکند

رحم کن بر دل خود آب شدی از گریه

بغض سر بسته از این حال و هوا می شکند

تا که نشکسته قدت راه برو در بر من

که پس از رفتن من دیده بلا می شکند


سوغات از ارباب کرم آوردی

هوالشهید

این اشک که در چشم ترم آوردی

سوغات از ارباب کرم آوردی

ای زائر اربعین ، چه بویی داری

از کرببلا عطر حرم آوردی

عاشور




این چه حرفی ست که در عالم بالاست بهشت؟
هر کجا نام “حسین” است همان جاست بهشت

بیستایی ها


زائرای کربلا آمدند آقا...

خوشا به حالشان


سید بن طاووس علیه الرّحمه از محمد بن احمد بن داوود نقل کرده است که می گفت:

من همسایه ای داشتم که او را علی بن محمد می گفتند. گفت که من هر ماه یک مرتبه به زیارت امام حسین (ع) می رفتم. و چون سنّم بالا رفت و جسمم ضعیف شد مدّتی به کربلا نرفتم، و بعد از مدّتی پیاده روانه شدم، و در مدّت چند روز به کربلا رسیدم، زیارت کردم و نماز خواندم و چون به خواب رفتم دیدم که حضرت امام حسین علیه السلام از قبر بیرون آمده و به من می گوید: چرا مرا جفا کردی؟ و قبل از این به من نیکوکار بودی! گفتم ای سیّد جسمم ضعیف شده است و پایم بی قوّت شده است و در این وقت ترسیدم که آخر عمر من باشد چند روز راه آمده ام تا به زیارتت رسیده ام و روایتی از شما به من رسیده است می خواهم از شما بشنوم، فرمود: بگو! گفتم که روایت می کنند که شما فرموده اید: هر که به زیارت من آید در حیات خود من او را بعد از وفاتش زیارت می کنم. فرمود: که بلی من گفته ام و اگر او را در آتش جهنّم بیابم از آتش او را بیرون می آورم.[1] .

                                          17.jpg

پی نوشتها :

[1] بحارالانوار ج 101 ص 16 - المستدرک ج 2 ص 324.

 

منبع: داستانهایی از زمین کربلا  ؛ ر- یوسفی


پایگاه جامع عاشورا