عشق فقط یک کلام.....حُسَین علیه السلام

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

عشق فقط یک کلام.....حُسَین علیه السلام

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

عشق فقط یک کلام.....حُسَین علیه السلام

سلام به شما دوست عزیز

برداشت های خودم رو از تمامی رخدادها ، مطالعات و ... را سعی میکنم در اینجا یادداشت کنم.

سپاسگذارم از اینکه وقت گرانبهای خود رو برای خواندن نوشته های من گذاشتید.

یا علی

پیوندها

۱۲ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

شد روضه خوانِ مجلس شبهای جمعه ات

ﻭﻗﺘﻲ ﮐﻪ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ "ﻋﻠــﻲ(ﻉ)" ﻏﺮﻳﺐ ﺑﻮﺩ
◀ﻟﻌﻨﺖ ﻣﻲ ﮐﻨﻴﻢ▶
ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ؛

ﻭﻗﺘﻲ ﮐﻪ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ "ﺣﺴﻴـــﻦ(ﻉ)" ﻏﺮﻳﺐ ﺑﻮﺩ
◀ﻟﻌﻨﺖ ﻣﻲ ﮐﻨﻴﻢ▶
ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ؛

ﻭﺍﻱ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﻱ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﻳﻨﺪ ﻣﻬـــﺪﻱ(عج) ﻏﺮﻳﺐ ﺑﻮﺩ،

◀◀ﻟﻌﻨﺘﻤﺎﻥ میکنند▶▶




دل بسته ام به دلبر پایین پای تو

پر می زند کبوتر دل در هوای تو

باشد قرار سینه ی آشفته ام حسین

ذکر فضائل حرم و کربلای تو

ای آنکه عرش وفرش و فلک،لوح والقلم

نتوان نوشت قطره ای از خونبهای تو

مسکین ترین گدای تو ام ،سائل توام

دارم طمع به دست کریم و سخای تو

امشب چقدر گریه به پایت شده روان

این اشکها چه قابل قدر وبهای تو؟

امشب چقدر گریه به پایت شده روان

مادر نشسته بر در صحن وسرای تو

شد روضه خوانِ مجلس شبهای جمعه ات

زهرا و ، مهدی ش شده صاحب عزای تو

از بسکه گریه کرده به پای مصیبتت

خون ریزد از دو دیده به شرح منای تو

حسین رضایی(حیران)

حدیث اشک


مرقد الامام الحسین علیه السلام

عشق فقط یک کلام.....حُسَین علیه السلام


اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ




اصول عقائد اسلامی (توحید)13


سلام خدمت دوستان

با بخش سیزدهم اصول عقائد اسلامی (توحید) با شما هستیم

برای مشاهده بخش دوازدهم بر روی این لینک

                                                         کلیک کنید



» هستى در جهان ‏بینى الهى

* آفرینش، براساس لطف و رحمت الهى است. «کتب على نفسه الرحمة»(55)
من نکردم خلق تا سودى کنم‏
بلکه تا بر بندگان جودى کنم‏
* هستى در جاى خود نیکوست و به بهترین وجه آفریده شده است. «احسن کل شى خلقه»(56)
* هستى در حال تسبیح و کرنش است. «کلّ له قانتون»(57)، «یسبّح لِلّه ما فى السموات و ما فى الارض»(58) و تسبیح آنها نیز آگاهانه است. «کل قد علم صلاته و تسبیحه»(59)
* اعمال انسان - کوچک یا بزرگ، خوب یا بد - داراى پاداش یا مجازات است. «فمن یعمل مثقال ذرّة خیراً یره ومن یعمل مثقال ذرّة شرّاً یره»(60)
* پایان جهان به سوى خداست. «و انّ الى ربّک المنتهى»(61) ، «الیه المصیر»(62)
* کسى که داراى جهان بینى الهى است، احساس بى کسى نمى کند و خود را تحت ولایت خدا مى بیند. «اللّه ولىّ الذین امنوا»(63)
داراى دیدى باز است. «یجعل لکم فرقانا»(64)
در امورش گشایش است. «یجعل له مخرجا»(65)
مسیرش هموار است. «و ان اعبدونى هذا صراط مستقیم»(66)
رهبرش آسمانى است. «انا بشر مثلکم یوحى الىّ»(67)
انسان را خلیفه خدا مى ‏داند. «انّى جاعل فى الارض خلیفه»(68)

انسان را با کرامت مى‏ داند. «و لقد کرّمنا بنى آدم»(69)
تابع و بله‏ قربان‏ گوى این و آن و طاغوت‏ها نیست. «یکفر بالطاغوت»(70)
کارهایش رنگ خدایى دارد. «صبغة اللّه»(71)
خوبى‏ هاى خود را از خدا مى ‏داند. «ما اصابک من حسنة فمن اللّه» و بدى‏ها را از خود. «ما اصابک من سیّئة فمن نفسک»(72) همانند زمین که روشنایى‏ اش از خورشید است و تاریکى آن از خود اوست.
انسان موحّد، در حالى که بنده خداست، خود را صاحب اختیار و اراده مى‏ داند. او معتقد است گر چه هستى در دست او نیست، امّا او در رفتارش دارد.
آنچه را که براى خود نگه داشته، فانى و آنچه را براى خدا و در راه خدا داده ماندگار مى ‏داند. «ما عندکم ینفد و ما عنداللّه باق»(73)
روزى در خانه پیامبر صلى الله علیه و آله گوسفندى ذبح شد، پیامبر فرمودند: گوشت آن را بین نیازمندان تقسیم کنید. ساعتى بعد یکى از همسران پیامبر گفت: یا رسول اللّه! فقط گردن گوسفند براى ما باقى مانده است. پیامبر صلى الله علیه و آله فرمودند: چنین نیست، بلکه همه آن براى ما مانده، به جز گردنش.


55) انعام، 12.
56) سجده، 7.
57) روم، 26.
58) تغابن، 1.
59) نور، 41.
60) زلزال، 7 - 8.
61) نجم، 42.
62) غافر، 3.
63) بقره، 257.
64) انفال، 29.
65) طلاق، 2.
66) یس، 63.
67) کهف، 110.
68) بقره، 30.
69) اسرا، 70.
70) بقره، 256.
71) بقره، 138.
72) نساء، 79.
73) نحل، 96.

درسهایی از قرآن

اصول عقائد اسلامی (توحید)12

سلام خدمت دوستان

با بخش دوازدهم اصول عقائد اسلامی (توحید) با شما هستیم

برای مشاهده بخش یازدهم بر روی این لینک

                                                         کلیک کنید



» جهان‏ بینى

جهان‏ بینى، یعنى تفسیر کلّى از هستى.

بعضى که به جهان مى‏ نگرند، آن را موجودى هدفدار و داراى پشتوانه ‏اى با شعور و بر اساس طرح و نظم وحساب مى ‏یابند، این بینش را «جهان‏ بینى الهى» مى‏ نامند.

امّا بعضى گمان مى ‏کنند که جهان هستى نه طرح قبلى دارد ، نه طرّاح با شعور و نه هدف و حساب. این دید و طرز فکر را «جهان‏ بینى مادّى» مى ‏گویند.

تفاوت این دو جهان ‏بینى کاملاً آشکار، و اختلاف نتیجه این دو بینش، قابل شک و تردید نیست. زیرا اگر عقیده داشتیم که این هستى خانه ‏اى است که نه صاحبى دارد و نه حساب و کتابى؛ چرا داخل چنین خانه‏ اى هر کارى که دلمان خواست و باب میلمان بود انجام ندهیم؟
امّا اگر این خانه بزرگ «جهان هستى»، حساب و هدفى دارد و صاحبش براى هر چیز اندازه ‏اى مقدّر فرموده است: «قد جعل اللّه لکلّ شى‏ء قدرا»(50) و هیچ برگى از درخت نمى‏ افتد، مگر با حساب و کتاب «و ما تَسقُط من وَرقةٍ الاّ یَعلمها»(51) پس من هم که جزیى از این جهان هستم، باید خود را با خواست و رضاى صاحب خانه «خدا» تطبیق دهم.
اگر هستى، بى‏ طرح و بى ‏هدف و بى ‏حساب است، براى من هم دلیلى بر پذیرفتن نظم و تحمّل قید و بندها وجود ندارد.
انسانى که فرموده ی خداى خود را باور دارد که مى‏ فرماید: «ما کنّا عن الخلق غافلین»(52) ما از آفریده ‏هاى خود غافل نیستیم. و عقیده دارد: «انّ ربّک لبالمرصاد»(53) پروردگار تو در کمینگاه است. چنین انسانى، هرگز رفتار و کردار او با انسانى که چنین اعتقادى ندارد یکسان نیست.
تنها در جهان‏ بینى الهى است که مى‏ توانیم انسانى مسئول و متعهّد باشیم، زیرا زمانى مسئولیم که زیر نظر باشیم، و در مورد هستى مورد سؤال قرار گیریم.
به علاوه وقتى گفته مى‏ شود: انسان مسئول است، هر مسئولى سائلى مى‏ خواهد، سائل ما کیست؟ وقتى من معتقدم که کلّ هستى بى‏ صاحب است، پس در برابر چه کسى مسئولم؟ اگر گفته شود: در برابر خلق. مى ‏گوییم خلق کیستند؟ خلق هم موجوداتى مانند من هستند؟ که در مقابل کسى مسئولیّتى ندارند.
آرى از دیدگاه یک انسان مادّى، تمام هستى بدون طرح قبلى است و به مرور زمان به این صورت در آمده و  همه انسان‏ها رو به نیستى مى ‏روند و با مردن نابود مى‏ شوند. هدف دنیا رفاه و خوشى و سپس نابودى است. با این طرز تفکّر مى ‏توان گفت: چرا باشم و خودکشى نکنم؟ من که پس از سال‏ها رنج، نابود مى‏ شوم، چرا زودتر خود را خلاص نکنم؟
 امّا جهان‏ بینى الهى به انسان آرامش مى بخشد، «الا بذکر اللّه تطمئنّ القلوب»(54) زیرا خداوند را بخشنده و مهربان و توبه ‏پذیر مى‏ داند. خدایى که به نیکوکاران پاداش فراوانى مى‏ دهد و بسیار زود از بندگانش راضى مى‏ شود، «یا سریع الرّضا»!


50) طلاق، 3.
51) انعام، 59.
52) مؤمنون، 17.
53) فجر، 14.
54) رعد،28.
درسهایی از قرآن

شب جمعه حرم یار حسین را عشق است

یا حسین .....


شب جمعه حرم یار حسین را عشق است


ذکرمان اول هر کار حسین را عشق است


به گمانم که ملاقات کنی حیدر را


گر بگویی صد و ده بار حسین را عشق است


بخداوند قسم حضرت زهرا فرمود :


در میان در و دیوار حسین را عشق است

 

تا شنیدم که حسین است عزیز زینب


وسط روضه زدم جار حسین را عشق است


روز عاشور پس از کشتن دشمن می گفت :


با لب تشنه علمدار، حسین را عشق است


دور ارباب بگردند همه سیارات


ذکر سیاره ی سیار ، حسین را عشق است


نام دلچسب حسین گوی که با نام او


راه عشق است چه هموار حسین را عشق است


بر لب میثم تمار بود نام عشق


ذکر میثم به سر دار حسین را عشق است


http://avareyehossein.blogfa.com


باز هم برات کرببلایی نداشتم

بالم شکسته بود و هوایی نداشتم
از دست روزگار رهایی نداشتم
بیهوده نیست عاشق گنبد طلا شدم
مشهد اگر نبود که جایی نداشتم
دردم زیاد بود و طبیبی مرا ندید
دردم زیاد بود و دوایی نداشتم
گفتم مگر امام رضا چاره ای کند
ای وای اگر امام رضایی نداشتم
گفتم در حرم همه را راه می دهند
اصلا بنای بی سر و پایی نداشتم
میل تو بر دل آمد و میل گناه رفت
ور نه من از گناه ابایی نداشتم
چندین شب است گریه شده کار من ولی
باز هم برات کرببلایی نداشتم

ولادت امام حسن عسکری علیه السلام

 

عاشقان دارد صفایى سامرا

بارگاه جانفزایى سامرا

کعبه دلهاى عاشق سامرا

قبله جانهاى مایى سامرا

هم نجف هم مشهدى و هم بقیع

کاظمینى، کربلایى سامرا

زائر هر روز تو مهدى بُوَد

با نوایش آشنایى سامرا

سوى خود هر عاشقى را مى‏کشى

با کمال دلربایى سامرا

کاش من در خون خود غلطان شَوَم

تا بگیرم در تو جایى سامرا

عاشقى آواره ‏ام من آمدم

کُنج تو گیرم سرایى سامرا

شیعه مى‏نازد به نام عسکرى

یا اباالمهدى امام عسکرى

شاعر:  سید محمد میر هاشمی

اصول عقائد اسلامی (توحید)11

سلام خدمت دوستان

با بخش یازدهم اصول عقائد اسلامی (توحید) با شما هستیم

برای مشاهده بخش دهم بر روی این لینک

                                                        کلیک کنید


» معارف ثابت ادیان


 ادیان الهى، مشترکات زیادى دارند که به برخى از آنها اشاره مى‏ کنیم:

 * توحید
 تمامى ادیان، مردم را به توحید و یکتاپرستى دعوت نموده ‏اند. «اعبدوا اللّه ما لکم من اله غیره»(41)

 تمامى ادیان الهى با شرک، بت ‏پرستى و طاغوت درگیر مبارزه بوده‏ اند. «ان اعبدوا اللّه و اجتنبوا الطاغوت»(42)

 * نبوّت‏

 همه ادیان، مردم را به پیروى از پیامبران الهى و راه و روش آنها - که از طریق وحى مشخّص گردیده - دعوت کرده ‏اند.

 * معاد
 ادیان آسمانى، مردم را از روز قیامت و برنامه ‏هاى آن با خبر ساخته، آنها را از عذاب و مشکلات آن روز بر حذر داشته ‏اند.
 * نماز

 در تمامى ادیان، فریضه ارزشمند نماز چون خورشیدى مى ‏درخشد. حضرت ابراهیم علیه السلام مى‏ فرماید: «ربّ اجعلنى مُقیمَ الصلوة» پروردگارا! مرا از بر پاى دارندگان نماز قرار ده. گمراهان قوم حضرت شعیب علیه السلام خطاب به او مى‏گفتند: «أصلاتک تأمرک ان نترک ما یعبد آباؤنا»(43) آیا نماز تو به تو دستور مى‏ دهد که ما ترک کنیم آنچه را که گذشتگانمان مى ‏پرستیدند؟ و حضرت عیسى علیه السلام در گهواره فرمود: «و اوصانى بالصلوة ...»(44)

 * روزه‏

 روزه از مشترکات تمامى ادیان الهى است. «یا ایّها الّذین امنوا کُتب علیکم الصّیام کما کُتب على الّذین من قبلکم...»(45) اى ایمان آورندگان! روزه بر شما واجب گردید همان گونه که برگذشتگان شما واجب شد.

 * جهاد

 قرآن درباره جهاد انبیا مى‏ فرماید: «کایّن من‏نبىّ قاتل‏معه ربّیون کثیر»(46) چه بسیار پیامبرانى که همراه آنها انسان‏هاى شایسته ‏اى جنگیدند و به شهادت رسیدند.

 * حج‏

 حج، مخصوص اسلام نیست و در ادیان قبل نیز وجود داشته است.

 خداوند خطاب به حضرت ابراهیم علیه السلام مى ‏فرماید: «و اذّن فى النّاس بالحج یأتوک رجالاً و على کلّ ضامرٍ یأتینَ من کلّ فَجٍّ عمیق»(47) و در میان مردم، انجام حج را اعلام کن، آنها پیاده و سواره و از راه دور به سوى تو خواهند شتافت.

 * زکات‏

 زکات نیز مخصوص اسلام نیست. حضرت عیسى مى‏ فرماید: «و اوصانى بالصلوة و الزکاة مادمت حیّا»(48)

*امر به معروف و نهى از منکر

 لقمان به فرزندش مى‏ گوید: «یابُنىّ اقم الصلوة وامربالمعروف وانه عن المنکر»(49) فرزندم! نماز را به پاى‏دار وامر به‏ معروف کن و از زشتى‏ ها نهى کن.


 این‏ها پاره ‏اى از مشترکات ادیان الهى است. و همان گونه که در ادیان الهى مشترکات و تفاوت‏ هایى وجود دارد، در یک دین نیز، احکام ثابت و احکام متغیّر هست. احکام ثابت تغییر نمى ‏کند، ولى احکام متغیّر بنا بر مصالح قابل تغییرند، مانند جنگ و صلح.

 در اینجا به ذکر دو نمونه از احکام متغیر مى‏ پردازیم:

 امیرمؤمنان على ‏علیه السلام در یکى از سال‏هاى حکومت خود بر اسب‏ها زکات مقرّر کرد و در پاسخ به اعتراض برخى فرمود: امسال فقرا زیادند و درآمد بیت ‏المال کم است، لذا باید صاحبان اسب نیز زکات بدهند.

امام کاظم ‏علیه السلام هنگامى که در زندان بودند، به خاطر مصونیّت شیعیان از شناسایى و اذیّت و آزار آنها، خمس را بر آنها بخشید و فرمود: لازم نیست شیعیان خمس بدهند. پس از شهادت امام، برخى شیعیان طىّ طومارى از امام هشتم ‏علیه السلام تقاضا کردند که همچنان خمس بخشیده شود، امام در پاسخ آنها فرمود: خمس قابل بخشش نیست و اگر پدرم آن را بخشید به خاطر حفظ جان شما بود.


41) اعراف، 59.
42) نحل، 36.
43) هود، 87.
44) مریم، 31.

45) بقره، 183.
46) آل عمران، 146.
47) حج‏27.
48) مریم، 31.
49) لقمان، 17.
درسهایی از قرآن

اصول عقائد اسلامی (توحید)10

سلام خدمت دوستان

با بخش دهم اصول عقائد اسلامی (توحید) با شما هستیم

برای مشاهده بخش نهم بر روی این لینک

                                                        کلیک کنید

 » ضرورت شناخت دین

 شناخت و معرفت دین واجب است، قرآن مى ‏فرماید: چرا برخى از مردم به قصد شناخت دین و تفقّه در آن از وطن خود کوچ نمى‏ کنند؟

 تفقّه، یعنى شناخت عمیق دین که بر عده‏ اى واجب است در این راه تلاش کنند تا فقیه گردند و بر سایرین نیز لازم است در مسایل و احکام دینى از این فقیهان تقلید و پیروى کنند.

 البتّه این، بدان معنا نیست که لازم نباشد مردم عادى به دنبال معرفت و شناخت دین حرکت نمایند، بلکه وظیفه همه ماست که در حدّ توان، دین را آن گونه که هست بشناسیم.

 گفتنى است که تفقّه در دین و شناخت عمیق آن، فقط نسبت به احکام دین - از قبیل نماز، روزه، خمس و ... - نیست، بلکه شناخت نسبت به اصول دین و اعتقادات دینى و همچنین تاریخ اسلام نیز لازم است، زیرا قرآن که بیش از شش هزار آیه دارد، فقط حدود پانصد آیه آن مربوط به احکام است.

درسهایی از قرآن

اصول عقائد اسلامی (توحید)9

سلام خدمت دوستان

با بخش نهم اصول عقائد اسلامی (توحید) با شما هستیم

برای مشاهده بخش هشتم بر روی این لینک

                                                        کلیک کنید


» نشانه‏ هاى بهترین دین


بهترین دین و مکتب، باید داراى مشخّصات زیر باشد:


1- عقلى و مستدل باشد.

البته لازم است که بگوییم: اصول عقایدِ دین نباید با عقل در تضادّ باشد، امّا لازم نیست همه مردم در همه زمان‏ها و مکان‏ها، دستورها و برنامه‏ هاى دین را طبق عقل خویش درک کنند؛ زیرا در زمانى که بسیارى از برنامه ‏ها و دستورهاى دین، صادر مى‏شود؛ ممکن است افرادى راز و رمز آن را نفهمند و با عقل خویش به فلسفه آن پى نبرند. بنابراین یک برنامه دینى نمى‏ تواند ضدّ عقل باشد امّا ممکن است فوق عقل باشد.

به هر صورت دین خوب، دینى است که اصول عقاید وبرنامه ‏هایش استدلالى باشد نه ضدّ عقل؛ براى همین است که مى‏ گویند: در اصول دین و اصول عقاید، تقلید جایز نیست، زیرا عقیده از عَقْد است و عقد یعنى گره خوردن و بسته شدن و چون بنا بر این است که روح و دل انسان با عقیده و مطلبى گره بخورد، صرفاً با حرف این و آن گره نمى‏ خورد بلکه باید این علقه و پیوند بر مبناى عقل و استدلال ایجاد گردد.

2- با فطرت و طبیعت انسان سازگار باشد.

پیروان یک دین باید برنامه ‏هاى دینى خود را با فطرت و طبیعت خود سازگار ببینند، مثلاً انسان طبیعتاً به همسر نیاز دارد، بدیهى است دین خوب آن است که در برنامه ‏ها و دستوراتش، ازدواج امر مقدّسى باشد.

3- تحریف نشده باشد.

متأسّفانه یکى از گرفتارى ‏هایى که براى ادیان پیشین روى داد، تحریف آنها بود. قرآن از این عمل زشت پرده برداشته، مى‏ فرماید: «یُحرِّفونَ الکَلم عن مَواضِعه»(36) بدیهى است دست بردن در قوانین وبرنامه‏ هاى یک دین، آن را وسیله و بازیچه اغراض شخصى نموده، بى ‏خاصیّت مى‏ کند.

 خوشبختانه دشمنان آگاه و دوستان نادان هرگز نتوانستند هیچ گونه تحریفى در دین اسلام به وجود آورند، زیرا خداوند، خود حفاظت و نگهبانى از قرآن را به عهده گرفته است و در این باره مى‏ فرماید: «انّا نحن نزّلنَا الذّکر و انّا له لَحافِظون»(37) در آیه دیگر مى‏فرماید: «لایأتیه الباطل مِن بین یَدیه»(38) از هیچ سمت و سویى باطل به قرآن راه نمى‏ یابد.

 4- امید آفرین و روحیه‏ بخش باشد.

 از نشانه ‏هاى بهترین دین و مکتب آن است که به انسان امید و عشق بدهد. اگر شاگردى بداند که زحمات او در مدرسه هدر نمى رود و حتّى یک صدم نمره ‏اش مورد نظر است و عذرهاى موجه او پذیرفته مى‏ شود، با عشق خاصّى به تحصیل ادامه مى‏ دهد. در جهان‏بینى الهى، انسان عقیده دارد که در هر لحظه زیر نظر خداست و ذرّه ‏اى از اعمال خیر او غفلت نمى ‏شود و خریدار کار نیکش خداست و بهاى جان و مالش بهشت است و بر این باور است که امدادهاى غیبى مى ‏تواند در سخت‏ ترین شرایط به کمک او بیاید.

 5 - آینده نگر باشد.

 دین باید دورنگر و در فکر آینده مردم باشد، آینده را براى پیروان خود توضیح دهد و راه‏هاى سعادت و پیشرفت را با آنها در میان بگذارد. البتّه برخى از مکتب‏ ها به جاى اینکه آخربین باشند آخوربین هستند.

 6- جامع باشد.

 دین باید هم به مسایل نظرى بپردازد و هم به مسایل عملى. هم به این جهان بیاندیشد و هم آن جهان را فراموش نکند. آنچه که مورد نیاز یک انسان و یا جامعه است در آن یافت شود. این جامعیّت به زیبایى در قرآن مشاهده مى‏ شود، زیرا مسایل مادّى و معنوى، دنیوى و اخروى در کنار یکدیگر ذکر شده ‏اند.

 قرآن، در حالى که از مسایل زناشویى سخن مى‏ گوید: «نساءکم حرثٌ لکم فاتوا حرثکم أنّى‏ شئتم» بلافاصله مى‏گوید: «و قدّموا لانفسکم»(39) براى آخرت خود توشه ‏اى را پیش فرستید. یعنى ضمن اینکه در اندیشه تأمین نیازهاى مادّى خود هستید، در اندیشه تربیت اولاد صالح نیز باشید تا ذخیره‏ اى براى آخرت شما باشد.

 دین برتر، دینى است که هم براى فکر و اندیشه پیروان خود برنامه داشته باشد و هم براى دست و زبان و پاى آنها. هم در اندیشه جسم مردم باشد و هم در اندیشه روانشان. دین جامع، دینى است که هم به فکر اقتصاد مردم باشد، هم به فکر تفریح و تأمین لذّت‏هاى مشروع آنان.

 دین خوب مى ‏گوید: اگر مى‏خواهى ورزش کنى، با این شعار ورزش کن. «امروز لذّت، فردا خدمت.» این معیار ورزش در اسلام است که باید در امورى مثل شنا، قایقرانى، تیراندازى، موتورسوارى، اتومبیل‏رانى، آموزش‏هاى نظامى و... به آن توجّه داشت.

 آرى، انجام این گونه ورزش‏ها امروز لذّت دارد و با کسب این مهارت‏ها مى‏توان فردا به جامعه خدمت کرد.(40) برخى ورزش‏ها شاید امروز مفید باشد، امّا براى فردا چه سودى دارد؟! چه خدمتى براى جامعه در آن به چشم مى ‏خورد؟! بگذریم از برخى از ورزش‏ها که نه امروز دارد و نه فردا! دین برتر براى مسابقات جایزه قرار مى ‏دهد، آنهم نه جایزه مصرفى مانند گلدان، جام ومدال. پیامبر صلى الله علیه و آله وقتى مسابقه ‏اى برگزار مى ‏نمود به برنده آن شتر و یا درخت خرما جایزه مى‏ داد، یعنى جایزه ‏اى تولیدى.

 7- بن ‏بست نداشته باشد.

 در اسلام، راه بازگشت به روى هیچ کس بسته نیست و در بسیارى از آیات قرآن پس از بیان وضعیّت گناهکاران از توبه سخن به میان آمده است. زیرا یکى از گناهان کبیره، یأس از رحمت خداست. هیچ کس، در هیچ شرایطى نباید از رحمت خدا مأیوس شود و خود را در بن ‏بست ببیند.

 راستى چرا ما زود مأیوس مى ‏شویم و همه درها را به روى خود بسته مى‏ بینیم. اگر در کنکور قبول نشدیم ناامیدى سراسر وجود ما را فرا مى‏ گیرد! مگر تمام سعادت‏ها، در رفتن به دانشگاه است؟ مگر تمام سعادت یک فرد، پیروزى در انتخابات و یا موفّقیّت در تجارت است؟

 دین خوب، دینى است که بن ‏بست ندارد و مقصّران را در بازگشت از گناه و اشتباه راهنمایى و یارى مى ‏کند.

 8 - عمل به آن آسان باشد.

 در دین کامل و برتر حَرَجى نیست، یعنى پیروان یک مکتب آسمانى در انجام وظایف و اعمال خود دچار سختى و دردسر نمى‏ شوند. مثلاً: جهاد بر فرد نابینا و یا بیمار واجب نیست و نمازگزار اگر آبى براى وضو پیدا نکرد، تیمّم مى‏ کند. پرداخت کننده زکات، اگر گندم‏زارش دیمى است، زکات بیشترى مى‏ پردازد و اگر آبیارى مى‏ کند، چون زحمت بیشترى متحمّل مى ‏شود، زکاتِ کمترى مى ‏پردازد. مالک گوسفند اگر گوسفندانش در بیابان‏ها مى‏ چرند، باید زکات بیشترى بپردازد و اگر آنها را علوفه مى‏ دهد چون هزینه علوفه را مى ‏پردازد، زکات کمترى پرداخت مى‏ کند.


در دین خوب جایى براى وسواسى نیست، زیرا با یک لیوان آب مى ‏شود، وضو گرفت و با ده سیر آب غسل کرد.
 در دین قواعد و اصولى وجود دارد که زندگى را بر ما آسان مى ‏کند:
 اصل بر این است که همه چیز پاک است، مگر خلاف آن ثابت شود.
 اصل بر این است که اموالى که در دست مسلمانان است از خودشان بوده و حلال است.
 اصل بر این است که همه چیز حلال است، مگر آنکه خلاف آن ثابت شود.

 پس دین خوب دینى است که دستوراتش آسان و عمل به آن نیز آسان باشد.


36) مائده، 13.
37) حجر، 9.
38) فصّلت، 42.
39) بقره، 223
40) عَلّموا اولادکم السّباحة و الرّمایة» فرزندان خود را (دختر و پسر) تیراندازى و شنا یاد دهید. کافى، ج 6، ص 47

درسهایی از قرآن