عشق فقط یک کلام.....حُسَین علیه السلام

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

عشق فقط یک کلام.....حُسَین علیه السلام

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

عشق فقط یک کلام.....حُسَین علیه السلام

سلام به شما دوست عزیز

برداشت های خودم رو از تمامی رخدادها ، مطالعات و ... را سعی میکنم در اینجا یادداشت کنم.

سپاسگذارم از اینکه وقت گرانبهای خود رو برای خواندن نوشته های من گذاشتید.

یا علی

پیوندها

اصول عقائد اسلامی (توحید)8

شنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۳۹ ب.ظ

سلام خدمت دوستان

با بخش هشتم اصول عقائد اسلامی (توحید) با شما هستیم

برای مشاهده بخش هفتم بر روی این لینک

                                                        کلیک کنید



» تحلیل‏هاى غلط از دین

کسانى که اعتقادى به دین ندارند - مانند مادّى‏ گراها - ناگزیرند تحلیلى و توجیهى براى دین و علّت پیدایش آن ارائه نمایند. برخى تحلیل‏ها و توجیه ‏هاى آنان جنبه روانى و برخى جنبه اقتصادى دارند. که همه آنها از واقعیّت دورند. البتّه اکنون بطلان بسیارى از آنها آشکار شده و جوابشان نیز داده شده است.(32)
 مادّى‏ گراها، درباره ریشه‏ هاى پیدایش مذهب در میان جوامع بشرى، ضمن ردّ عقل وفطرت، امورى چون فقر، جهل و ترس را به عنوان عوامل گرایش به دین و خدا ذکر کرده ‏اند.


فقر

 مادّى‏ گراها مى‏گویند: یکى از عوامل گرایش مردم به دین و خدا فقر است و در توضیح آن مى‏ گویند: سرمایه ‏داران چون مى‏ خواستند حقّ فقرا و کارگران را غصب کنند، کانالى به نام دین ساختند تا از طریق آن فقرا را استثمار کنند، آنها به محرومان جامعه، به وسیله عوامل ارتجاع چنین القا مى‏ کنند که دنیا ارزشى ندارد، صبر و تحمّل داشته باشید، زیرا خداوند صبر و صابران را دوست دارد، با فقر و بیچارگى بسازید و هرگز دست به شورش و انقلاب نزنید، آنچه مهم است آخرت است. بنابر این سرمایه‏ داران از واژه‏ هایى که طبقه محروم را بى‏ تحرّک مى‏ سازد سوء استفاده نموده و بدین وسیله آنها را به سکوت و سکون وا مى‏ دارند!

 بطلان این تحلیلِ غلط و دور از منطق، به چند دلیل کاملاً روشن است.


 اوّلاً: صبر به معناى تسلیم شدن و تو سرى خوردن نیست. در جایى که دین مى‏ فرماید: «فمن اعتدى علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدى علیکم»(33) هر کس به شما ظلم و تجاوز کرد، همانند آن بر او تعدّى کنید. چگونه مى‏ توان چنین برداشت ناصحیح را به دین نسبت داد؟
هرگز توجّه به آخرت، به معناى دست کشیدن از دنیا و بى‏ اعتنایى نسبت به آن و ضایع شدن حقوق فرد توسّط دیگران نیست. در قرآن کریم به تعداد کلمه آخرت، کلمه دنیا تکرار شده است.
اسلام، براى تمام واژه‏ هایى که مورد سوء استفاده قرار گرفته و تحریف شده، معنایى صحیح و محرّک دارد، معناى انتظار، سکوت نیست، چنانکه انتظار خورشید به معناى آن نیست که شب در تاریکى بمانیم و چراغى روشن نکنیم و معناى انتظارِ تابستان، این نیست که در زمستان وسیله گرم‏ کننده نداشته باشیم.

آرى، انتظار ظهور امام زمان ‏علیه السلام براى اصلاح، به معناى سکوت و زیر بارِ ظلم رفتن نیست.

معناى صبر، تحمّل ظلم نیست. بلکه صبر، یعنى استقامت در برابر ظالم و پایدارى در گرفتن حقّ. اسلام مى‏ گوید: هر که در راه گرفتن مال خود از دشمن و یا حفظ آن از دستبرد کشته شود، شهید است. یعنى براى گرفتن حقّ باید تا مرز شهادت استقامت نمود.
معناى تعبیر «دنیا ارزش ندارد»، این نیست که دنیا را از دست بدهیم، بلکه منظور آن است که ارزش انسانى که جانشین خدا در زمین است، بیش از دنیاست و نباید دنیا براى انسان هدف باشد.

اسلام علاوه بر آنکه اموال نامشروع را از سرمایه‏ داران مى‏ گیرد و به صاحبان آن مى ‏دهد، به محرومان نیز خطاب کرده، مى‏ فرماید:
تواضع و فروتنى در برابر سرمایه دار ممنوع است و هر کس به خاطر مال در برابر کسى تواضع کند یک سوّم دینش نابود مى‏ شود. هر کس به پولدارى به خاطر پولش، با گرمى و احترام سلام کند، خدا در قیامت بر او غضب خواهد کرد. هرگز کسى را به خاطر داشتن مال، امتیازى ندهید. نباید بر سر سفره ‏اى بنشینید که در آن تنها افراد مرفّه نشسته ‏اند. چنانکه امام رضا علیه السلام با بردگان بر سر یک سفره غذا مى ‏خورد و حضرت سلیمان با آن همه عظمت، با مساکین زندگى مى‏ کرد و امام على علیه السلام روى خاک مى ‏نشست.

ثانیاً: اگر سرمایه ‏داران، دین را به وجود آورده باشند، نباید انبیا، فقرا را در برابر سرمایه‏ دارانِ زورگو بشورانند و به قیام وادارند.

ثالثاً: دین، سرمایه ‏دارى را محدود و بسیارى از منابع درآمد را ممنوع مى ‏کند، رشوه، کم فروشى، گران فروشى، ربا، کلاه بردارى و دزدى به شدّت در دین مردود است. بدیهى است که هیچ گاه یک سرمایه‏ دار، طرفدار پیدایش دینى نیست که او را از ثروت اندوزى باز مى‏ دارد و به بهانه ‏هاى مختلف جیب او را به نفع فقرا خالى مى ‏کند و حتّى گاهى اموال او را مصادره نماید.

توجیه دیگر مادّى‏ گراها این است که دین ساخته خود فقراست. فقرا، دین را براى آرامش خود ساختند. آنها گفتند: اگر دنیا نداریم، مهم نیست در عوض آخرت داریم و آخرت بهتر است. به جاى اینکه برویم دنبال کار و بازار، مى‏ رویم دنبال مسجد و عبادت.

این تحلیل هم اشتباه و مغرضانه است. کجاى دین طرفدار تنبلى و بى‏ تحرّکى است؟ از امیرمؤمنان‏ علیه السلام پرسیدند: چه چیزى بار شتر است. فرمود: صد هزار درخت خرما. تعجّب کردند، بعد متوجّه شدند که صدهزار هسته خرما بار شتر است. تفکّر امیرمؤمنان این‏گونه است که از هر هسته خرما باید در اندیشه تولید یک درخت خرما بود. آن‏ حضرت چه مقدار نخلستان ایجاد نمود و قنات آب احداث کرد! پیامبران الهى یا کشاورز بودند یا دامدار و یا نجّار و خیّاط.


ترس‏
بعضى از مادّیون که نمى ‏توانند به جهان‏ بینى توحیدى و برخاسته از عقل و فطرت پى ببرند، گفته‏ اند: ریشه ایمان به خدا ترس است! توضیح اینکه انسان همان گونه که در کودکى پناهگاهى به نام والدین دارد، در بزرگسالى هم پناهگاهى به نام خدا براى خود ساخته است، زیرا انسان، هم از نظر زور و قدرت محدود است و هم حوادث و خطرها فراوانند.
انسان‏هاى اوّلیه که در برابر حوادث ناگوار و خطرناکى - از قبیل زلزله و رعد و برق و... - قرار مى ‏گرفتند براى خود پناهگاه موهومى فرض مى‏ کردند و هرگاه مى ‏ترسیدند با پناه بردن به خداىِ خود ساخته، به روان مضطرب خود آرامش مى‏ بخشیدند. بنابراین، ریشه ایمان به خدا ترس است!
 در پاسخ باید گفت:
 اگر ریشه ایمان به خدا، ترس باشد، باید هر که ترسوتر است ایمانش بیشتر باشد. و جاهایى که ترس زیاد است، ایمان به خدا هم زیاد باشد.
 اگر ریشه ایمان به خدا ترس است، باید افرادى که ترسو نیستند دین نداشته باشند! و در مواردى که در انسان احساس ترس نیست، توجّه به خدا هم نباشد، در حالى که هست.
 شاید در اینجا سؤالى به ذهن خواننده گرامى برسد که اگر منشأ ایمان به خدا و گرایش به مذهب، ترس نیست پس چرا هنگام ترس، انسان متوجّه خدا مى ‏گردد، چرا هنگامى که بیمار به اتاق جرّاحى مى‏ رود و یا راننده‏ اى ماشینش در حال واژگونى است به یاد خدا مى‏ افتد؟
 در پاسخ مى ‏گوییم: درست است که انسان در حال ترس، به سوى خدا مى ‏رود، امّا این بدان معنا نیست که ریشه ایمان به خدا و گرایش به دین ترس است. اگر انسان هنگام تشنگى به سراغ آب مى ‏رود، به معناى آن نیست که اب ساخته ذهن بشر است، بلکه به عکس، به معناى آن است که آب یک واقعیّتِ موجود است که تشنگى، ما را به سوى او مى ‏کشاند.
 عقل انسان آثار دقیق و ظریف و حساب شده‏ اى را مى‏ بیند و به وجود خداوند متعال پى‏ مى‏ برد، فکر مى ‏کند: من که فعلاً هستم، خودم، خودم را نیافریدم وگرنه ممکن بود خود را قوى ‏تر و زیباتر بیافرینم و یا در خود تغییراتى دهم، دیگران هم که مثل منند، بنابراین یک قادرى مرا ساخته است. او در این فکر و نتیجه‏ گیرى، دلهره و ترسى ندارد. عقل و فطرت بیدارش او را به سوى خداى متعال رهبرى مى ‏کند.


جهل‏
 گروهى از مخالفان دین، که با حقّانیّت خداشناسى بر اساس رهنمود عقل و فطرت مخالفند، مى ‏گویند: ریشه ایمان به خدا جهل است! اینان معتقدند: براى انسان‏ها مسائل و حوادثى پیش مى ‏آمده که دلیل آنها را نمى ‏دانستند، هر کجا و در هر مسأله ‏اى از تفسیر علمى آن عاجز مى‏ شدند پیش خود، خدایى فرض مى ‏کردند و مى ‏گفتند: این کار، کار خداست.
 مثلاً چون علّت خورشید گرفتگى و ماه‏ گرفتگى و زلزله و پیشامدهاى دیگر را نمى‏ دانستند، خدایى را پیش خود تصوّر مى‏ کردند تا بگویند اینها کار اوست، از این جا بود که مسأله ‏اى به نام خدا مطرح شد!
 حقیقت این است که باید گفت: روزگار این حرف‏ها سپرى شده و از اوّل هم خریدارى نداشت، زیرا:
 1- اگر ریشه ایمان به خدا جهل به علل حوادث طبیعى باشد، باید هر که جهلش بیشتر است، ایمانش بیشتر باشد!
 2- اگر ریشه ایمان به خدا جهل باشد، باید کتاب‏هاى آسمانى مردم را به جهل تشویق کنند! در صورتى که قرآن در آیات متعدّدى به بیان فضیلت و اهمیّت علم و دانش پرداخته، مردم را به فرا گرفتن آن تشویق کرده است.
 «یرفع اللّه الّذین امنوا منکم والّذین اوتوا العلم درجات»(34)، «هل یستوى الّذین یعلمون و الّذین لایعلمون»(35)
 3- اگر ریشه ایمان به خدا جهل باشد، باید رهبران دینى، افراد جاهلى باشند در حالى که آنان از همه داناترند.
 4- اگر ریشه ایمان به خدا جهل باشد، باید هر که به علمش اضافه و از جهلش کاسته مى شود، بى ‏ایمان‏تر شود! و باید همین که انسان به علل بعضى از حوادث پى برد، دست از ایمان به خدا بردارد، در صورتى که امثال گالیله‏ ها، انیشتین‏ ها و بوعلى ‏ها - که خود کشف کننده بعضى علل طبیعى هستند - به خدا ایمان دارند. راستى مگر کشف یک یا چند قانون طبیعى ما را از وجود قانون گذار بى‏ نیاز مى‏ کند؟

 بدیهى است کشف قوانین طبیعى و آگاهى و اطلاع از اسرار هستى، در گرایش انسان به خدا و ایمان به او بسیار مؤثر است.




32) براى اطلاع بیشتر به کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم (اثر علامه طباطبایى و شهید مطهرى) و کتاب راه خداشناسى و کتب مربوطه مراجعه کنید.
33) بقره، 194
34) مجادله، 11.
35) زمر، 9.
درسهایی از قران

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">