عشق فقط یک کلام.....حُسَین علیه السلام

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

عشق فقط یک کلام.....حُسَین علیه السلام

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

عشق فقط یک کلام.....حُسَین علیه السلام

سلام به شما دوست عزیز

برداشت های خودم رو از تمامی رخدادها ، مطالعات و ... را سعی میکنم در اینجا یادداشت کنم.

سپاسگذارم از اینکه وقت گرانبهای خود رو برای خواندن نوشته های من گذاشتید.

یا علی

۷۰ مطلب توسط «حمیدرضا» ثبت شده است

بی تو یا زهرا، آه از این دنیا

بی تو مانده مرتضایت با غم دنیا

برده ای با خود، جان حیدر را

شد پس از تو بی حیاتر دشمن مولا

مدینه ای دیار غم، بگو به زهرا چه گذشت

بگو در این وداع تلخ به جان مولا چه گذشت

چنین غریب و تنها وداع دل با جان را

ندیده کس جز مولا واویلا واویلا

(جان علی یا زهرا)


گریه های تو، در نهان دارد

بی تو مولا در گلویش استخوان دارد

حیدر بی تاب در دل محراب

بی تو شوق پر گشودن از جهان دارد

بعد تو شیعه تا ابد به داغ غربت آشناست

شعله ی فتنه بعد تو به خیمه های کربلاست

بدون کوثر با ما، تشنگی عاشوراست

زینب از این پس تنهاست، واویلا واویلا

(جان علی یا زهرا)


پایگاه جامع مداحی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۰۰
حمیدرضا

السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَةُ الشَّهِیدَةُ

السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الرَّضِیَّةُ الْمَرْضِیَّةُ السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْفَاضِلَةُ الزَّکِیَّةُ
 
السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْحَوْرَاءُ الْإِنْسِیَّةُ

السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا التَّقِیَّةُ النَّقِیَّةُ السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمُحَدَّثَةُ الْعَلِیمَةُ

السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الْمَغْصُوبَةُ

السَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الْمُضْطَهَدَةُ الْمَقْهُورَةُ

السَّلاَمُ عَلَیْکِ یَا فَاطِمَةُ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ

اینجا کجاست؟! چادر خاکی! چه می کنی؟!
تنها ترین نشانه ی پاکی چه می کنی؟!

اینجا غریبه نیست، چرا رو گرفته ای؟!
آیا تویی که دست به زانو گرفته ای؟!

دیر آمدم بگو که چه کردند کوچه ها
بانوی قد خمیده! زمین می خوری چرا؟!

این کودکت چه دیده که هی زار می زند؟!
هی دست مشت کرده به دیوار می زند

.
.
.
.

.


توفان گرفت و آن شب یلدا شروع شد
خون گریه های عالم بالا شروع شد...
***حسن اسحاقی***



زیارت حضرت فاطمه‌زهرا سلام‌ الله علیها

یاس کبود

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۴۰
حمیدرضا

آیا حضرت فاطمه سلام الله علیها شهید شد؟ علت مرگ ایشان و ماجرای سقط حضرت محسن چه بود؟



از سؤالات اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی(ع) و اهانت به آن بزرگوار این است که: آیا (چنان که شیعیان می‏گویند) به ساحت حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام نیز جسارت کردند؟ و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او و فرزندش گردید یا خیر؟

برخی از دانشمندان اهل سنت برای حفظ موقعیت خلفا از بازگو کردن این قطعه از تاریخ خودداری نموده‏اند؛ از جمله ابن ابی الحدید در شرح خود می‏گوید: «جساراتی را که مربوط به فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل شده، در میان مسلمانان تنها شیعه آن را نقل کرده است. [1]

البته برخی از دانشمندان و مورخان اهل سنت، در این بخش، از بیان واقعیات تاریخی شانه خالی کرده‏اند؛ چنان که سید مرتضی رحمة ‏الله علیه در این زمینه می‏گوید :

«در آغاز کار، محدثان و تاریخ نویسان از نقل جسارت هایی که به ساحت دختر پیامبر گرامی اسلام(ص) وارد شده امتناع نمی‏کردند. این مطلب در میان آنان مشهور بود که مأمور خلیفه با فشار، درب را بر فاطمه علیهاالسلام زد و او فرزندی را که در رحم داشت سقط نمود و قنفذ به امر عمر، فاطمه زهرا علیهاالسلام را زیر تازیانه گرفت تا او دست از علی بردارد؛ ولی بعدها دیدند که نقل این مطالب با مقام و موقعیت خلفاء سازگاری ندارد؛ لذا از نقل آنها خودداری نمودند . » [2]

مسعودی در قسمتی از کتاب خود آورده است: «فَوَجهُوا اِلی مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیْهِ وَ اَحْرَقُوا بابَهُ... وَ ضَغَطُوا سَیدَةَ النساءِ بِالْبابِ حَتی اَسْقَطَتْ مُحْسِنا ؛ پس (عمر و همراهان) به خانه علی علیه السلام رو کرده و هجوم بردند، خانه آن حضرت را به آتش کشیدند؛ با در به پهلوی سیده زنان عالم زدند؛ چنان که محسن را سقط نمود . » [3]

اما منابع اهل سنت:

1- عبدالکریم بن احمد شافعی شهرستانی (548 - 479 ق.) نقل کرده: « اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْ اَلْجَنینَ مِنْ بَطْنِها ، به راستی عمر در روز بیعت، ضربتی به فاطمه علیهاالسلام وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود.» [4]

همین قول را اسفرائینی (متوفای 429 ق)، به نظام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: « اَن عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ میراثَ الْعِتْرَةِ ، عمر فاطمه علیهاالسلام را زد و از ارث اهل بیت علیهم السلام جلوگیری کرد.» [5]

2- صفدی یکی دیگر از علمای اهل سنت می‏گوید: «اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْ بَطْنِها ، به راستی عمر آن چنان فاطمه علیهاالسلام را در روز بیعت  زد که محسن را سقط نمود . » [6]

3- مقاتل بن عطیه می‏گوید: ابابکر بعد از آن که با تهدید و ترس و شمشیر از مردم بیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی و زهرا علیهماالسلام فرستاد. عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتش کشید، هنگامی که فاطمه زهرا علیهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمر آن چنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ در به سینه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بیماری افتاد تا آن که از دنیا رفت.» [7]

4- ابن ابی الحدید نقل نموده است: «ابو العاص، شوهر زینب، دختر پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولی بعدا مانند اسیران دیگر آزاد شد .

ابو العاص به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم وعده داد که پس از مراجعت به مکه، وسائل مسافرت دختر پیامبر(ص) را به مدینه فراهم سازد. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم به زید حارثه و گروهی از انصار، مأموریت داد که در هشت مایلی مکه توقف کنند و هر موقع کجاوه زینب به آن جا رسید، او را به مدینه بیاورند. قریش از خروج دختر پیامبر(ص) از مکه آگاه شدند. گروهی تصمیم گرفتند که او را از نیمه راه باز گردانند. جبار بن الاسود (یا هبار ابن الاسود) با گروهی خود را به کجاوه زینب رساند و نیزه خود را بر کجاوه دختر پیامبر(ص) کوبید. از ترس آن، زینب، کودکی را که در رحم داشت، سقط کرد و به مکه بازگشت. پپامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد و در فتح مکه (با این که همه را بخشید و آزاد نمود) خون قاتل فرزند زینب را مباح شمرد . »

ابن ابی الحدید می‏گوید :

«من این جریان را برای استادم ابو جعفر نقیب خواندم، او گفت: وقتی که پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم خون کسی که دخترش زینب را ترسانید و او سقط جنین کرد را مباح شمرد، قطعا اگر زنده بود خون کسانی را که دخترش فاطمه علیهاالسلام را ترسانیدند که باعث شد فرزندش (محسن) را سقط کند، حتما مباح می‏شمرد . »

ابن ابی الحدید می‏گوید، به استادم گفتم :

«آیا از شما نقل کنم آن چه را مردم می‏گویند که فاطمه بر اثر ترس (و ضرباتی که بر او وارد شد) فرزندش را از دست داد؟

پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همین طور رد و بطلان آن را نیز از طرف من نقل نکن! چون اخبار در این زمینه متعارض است . » [8]

این قصه، به خوبی نشان می‏دهد که اخبار موافق با نظریات شیعه در بین روایات اهل سنت نیز وجود داشته و خود ابن ابی الحدید نیز در قسمتی از کلامش اعتراف می‏کند؛ آن جا که می‏گوید: « عَلی اَن جَماعَةً مِنْ اَهْلِ الحَدیثِ قَدْ رَوَوْا نَحوَهُ ، گروهی از اهل حدیث (از اهل سنت نیز) مانند آن چه را شیعیان می‏گویند نقل کرده‏اند. [9]

5- سکونی یکی از راویان اهل سنت است [10] او می‏گوید: «نزد امام صادق علیه‏السلام رفتم؛ در حالی که غمگین و ناراحت بودم. امام صادق علیه‏السلام فرمود : ای سکونی! چرا ناراحتی؟! گفتم: خداوند فرزند دختری به من داده (از این که فرزندم پسر نبوده و دختر است ناراحتم) پس حضرت فرمود: ای سکونی، سنگینی دخترت را زمین بر می‏دارد و روزی او بر خداوند است و بر غیر اجل شما زندگی می‏کند و از رزق شما نمی‏خورد (پس چرا ناراحتی؟) . »

سکونی می‏گوید: (با کلمات امام صادق علیه‏السلام ) غمم رفت. آن گاه فرمود :

«ما سَمیْتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَةَ. قالَ: آهْ آهْ ثُم وَضَعَ یَدَهُ عَلی جَبْهَتِهِ وَ کَانی بِهِ قَدْ بَکی وَ قالَ: اِذا سَمیْتَها فاطِمَةَ فَلا تَسُبها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِْسْمُ مُحْتَرَمٌ عِنْدَالله‏ِ عَزوَجَل وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَق مِنْ اِسْمِهِ لِحَبیبَتِهِ الصدیقة» وَ کانَ الاِمامُ لَما سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَةَ ذکر جَدتَهُ وَ مَصائبَها وَلَمْ یَزَلْ یَذْکُرُ وَ یَقُولُ: وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلی فُلان [11] چه نامی بر او گذاردی؟ گفتم: فاطمه: فرمود : آه آه. سپس دست خود را بر پیشانی‏اش گذاشت و گویا گریه می‏کرد و فرمود: حال که او را فاطمه نامیدی به او ناسزا نگو؛ او را (کتک) نزن و نفرینش نکن (چرا که) این نام در نزد خداوند با عظمت محترم است؛ و آن نامی است که خداوند از اسم خود برای حبیبه خود صدیقه گرفته است. (آن گاه سکونی می‏گوید:) همیشه امام صادق علیه‏السلام این گونه بود که وقتی نام فاطمه علیهاالسلام را می‏شنید به یاد جده‏اش (فاطمه) و مصیبت های او می‏افتاد و همیشه تذکر می‏داد و می‏گفت: سبب وفات (و شهادت) فاطمه علیهاالسلام ضربتی بود که قنفذ، غلام فلانی (یعنی عمر) بر او وارد ساخت .

توجه دارید که سکونی با همه وثاقتی که دارد، اینجا تعصب سنی‏گری خویش را نشان داده و ذیل کلام امام صادق علیه‏السلام را حذف و تحریف نموده است. با این حال، مطلب روشن است که سبب شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام همان ضرباتی بود که به دست قنفذ و عمر بر آن حضرت وارد شد .

چنان که ابابصیر از امام صادق علیه‏السلام متن کامل کلام حضرت را به این صورت نقل نموده است : « وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلی عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السیْفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَدیدا وَلَمْ تَدَعْ اَحَدا مِمنْ آذاها یَدْخُلُ عَلَیْها ، سبب فوت فاطمه علیهاالسلام ضرباتی بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشیر بر آن حضرت به فرمان عمر زد؛ پس (فرزندش) محسن را از دست داد و به شدت بیمار شد و هیچ یک از آزار دهندگان خویش را راه نداد (که به دیدن او بیایند) [12]

ب. منابع شیعه :

نظر دانشمندان شیعه و روایات نقل شده از سوی آنان چنین است :

هنگامی که خواستند علی علیه‏السلام را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمه علیهاالسلام روبرو شدند و فاطمه علیهاالسلام برای جلوگیری از بردن همسر گرامی‏اش صدمه‏های روحی و جسمی فراوانی دید که بیان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است؛ فقط به گوشه‏ای از آن در یک نقل تاریخی اشاره می‏کنیم؛ وگرنه در این موضوع، نقل های تاریخی فراوان است .

خلاصه ماجرا همان است که در نامه خود عمر به معاویه آمده است. در بخشی از آن چنین می‏نویسد :

«... وقتی درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولی فاطمه درب خانه را حجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازیانه آن چنان بر بازوی او زدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوی او ماند؛ آن گاه صدای ناله او بلند شد؛ چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولی به یاد کشته‏های بدر و اُحد که به دست علی کشته شده بودند... افتادم، آتش غضبم افروخته‏تر شد و چنان لگدی بر درب زدم که از صدمه آن جنین او (به نام محسن) سقط شد ." فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً... فَقالَتْ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ الله‏ِ هکَذا کانَ یُفْعَلَ بِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ. .. ؛ در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: ای پدر بزرگوار! ای رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار کردند." سپس فریاد کشید: فضه به فریادم برس که فرزندم را کشتند. سپس به دیوار تکیه داد و من او را به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال می‏خواست مانع (بردن علی) شود، من از روی روسری چنان سیلی به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمین افتاد...» [13]

آن چه بیان شد و قلم با صد شرمساری آن را بر صفحه کاغذ آورد، تنها گوشه‏هایی از ستم هایی است که بر آن بانوی دو جهان رفته است. [14]

1- شرح نهج البلاغه، ج2، ص60 .

2- سید مرتضی، تلخیص شافی، ج3، ص76، تلخیص شیخ طوسی .

3- اثبات الوصیة، مسعودی، (چاپ بیروت) ص153 و در برخی چاپها ص 23 ـ 24 .

4- الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی، ج1، ص57 .

5- اَلفرقُ بین الفرق، عبدالقاهر الاسفرائینی، ص107 .

6- الوافی بالوفیات، صفدی، ج5، ص347 ر.ک: سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج2، ص292 .

7- الامامة والخلافة، مقاتل بن عطیة، ص160 ـ 161 .

8- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج14، ص193/ ر.ک: زندگی علی علیه‏السلام ، ص252 .

9- شرح نهج البلاغه، ج2، ص21 .

10- سه نفر از راویان اهل سنت، از امامان شیعه علیهم‏السلام روایت نقل نموده‏اند که علمای شیعه آنان را ثقه می‏دانند و به سخن آنان اطمینان دارند و روایات آنها را می‏پذیرند: سَکُونی؛ نَوْفِلی؛ خَلُوقی .

11- شجره طوبی، محمدمهدی حائری، ص417، (منشورات شریف رضی) .

12- بحار الانوار، ج43، ص170 .

13- بحار الانوار، ج30، ص293، (چاپ جدید)؛ ج8، ص230، (چاپ قدیم) و ریاحین الشریعة، ج1، ص267 .

[14] کتاب "الهجوم علی بیت فاطمه"، حسین غیب غلامی، در این باره روایات مربوطه را خوب بررسی کرده است.


پایگاه اطلاع رسانی حوزه

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۱۵
حمیدرضا


سلام خدمت دوستان

شهادت حضرت فاطمه الزهرا سلام الله علیها(به روایتی) رو خدمت شما تسلیت عرض میکنم


ز بازی غریب فلک آه می کشید
از زخم های خورده نمک آه می کشید

آن چهره ای که تاب نسیم سحر نداشت
حتی ز باد بال ملک آه می کشید

حالا چه آمده به سرش که تمام شب
از جای زخم های فدک آه می کشید

او بار شیشه داشت که در کوچه خرد شد
آئینه بود و غرق ترک آه می کشید

وقتی که می برید لباس حسین را
تنها خودش بدون کمک - آه می کشید

***حسن لطفی***

یاس کبود





بسترت را جمع کن٬ یک روز دیگر هم بمان
التماسم را نکن رد٬ فاطمه پیشم بمان
 بی تو یک لحظه تو میدانی که میمیرم ٬بمان
ای جوانم ٬تکیه گاهم ٬سرد و دلگیرم٬ بمان

حدیث اشک

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ بهمن ۹۵ ، ۱۷:۵۲
حمیدرضا

سلام به شما ، دوستان عزیز

قصد کردم در ادامه بحث اصول عقائد اسلامی (توحید) بیشتر مطالعه کنم و به  کتابها و سایتهای بیشتری مراجعه کنم.

و نتیجه آن را در وبلاگم به اشتراک بگذارم.

یا علی علیه السلام

_________________________________________________________________________________________________

این مطلب در ادامه  نیاز به دین


یکی از مهمترین دلایلی که برای نیاز بشر به دین بیان می شود این است که :

1. خداوند حکیم است . افعالش غایتمند است و هیچگاه کار لغو و بیهوده انجام نمی دهد.

2. خداوند انسان را آفرید و در او انواع نیاز ها و کمالات را قرار داد.

3. انسان برای اینکه تمامی کمالات بالقوه اش را بالفعل کند و به سعادت ابدی برسد باید مسیر صحیح و مطمئنی برای زندگی اش انتخاب کند.

4. انتخاب مسیر صحیح احتیاج به شناخت دارد.

5. ابزار شناخت انسان که عبارتند از عقل و حس محدود هستند و قدرت نشان دادن راه صحیح را به انسان ندارند.

6. صفت حکمت خداوند اقتضا می کند که انسان را رها نکند و راه رسیدن و سعادت واقعی و همچنین بالفعل کردن کمالاتش را از طریق وحی ،به او نشان دهد.

و این یکی از مهمترین نیازهایی است که انسان به دین دارد. بدون دین هیچ انسانی نمی تواند راه مستقیم را از راه های انحرافی تشخیص دهد. بدون دین هیچ انسانی نمی تواند به سعادت و کمال واقعی برسد. بدون دین ، اکثر نیازهای و خواسته های انسان پاسخ مناسب داده نمی شود و ....

برای توضیح بیشتر ر.ک: محمد تقی مصباح یزدی، راهنما شناسی، ص ۲۷ ـ ۳۸٫.



امام علی (ع) می فرماید: لا حیاة الا بالدّین ، و لا موت الّا بجحود الیقین ،فاشربوا العذاب الفرات ینبّهکم من نومة السّبات ،و ایّاکم و السّمائم المهلکات زندگی ،جز به دینداری نیست و مرگ ،جز با از دست دادن یقین نیست .پس از آب شیرین و گوارای (اسلام ناب) بنوشید، تا شما را از خواب غفلت بیدار کند و از سموم کشنده (دین های ساختگی) بپرهیزید.



شهید مطهری در باب احتیاج به دین می فرمایند: دین یک رسالتى دارد که این رسالت از غیر دین ساخته نیست؛ یعنى از عقل و علم و فکر بشر این رسالت ساخته نیست و اگر در حدود علم و عقل بشر مى ‏بود به همان عقل و علم بشر اکتفاء می شد و دیگر، پیامبران مبعوث نمى ‏شدند. اسلام براى عقل بشر و تفکر او فوق ‏العاده ارزش قائل است، براى علم و مطالعه و آزمایش و مشاهده موجودات و- به تعبیر خود قرآن- براى سیر در آیات آفاق و انفسْ فوق ‏العاده ارزش قائل است، ولى اینچنین نیست که عقل و فکر و استدلال و علم و مشاهده و آزمایش، هر اندازه ترقى کند، بتواند آن نشانه ‏هایى را که دین از انسان یا از جهان داده است ارائه کند. این تنها ،رسالت دین است، (به قول ویلیام جیمز) بعد از راهنمایى دین بوده، یعنى بعد از آن بوده که دین حقایقى را ارائه داده، علم دو مرتبه رفته است ببیند قضیه از چه قرار است و نشانه ‏هایى هم بر صدق و تأییدش پیدا کرده است.



بشر عصر حاضر گرچه در علم و صنعت به ترقیات شگفت انگیز نائل آمده ولی از تشخیص مصالح و مفاسد خویش عاجز است و راه سعادتش را نمی شناسد. دکتر میلر بروز می گوید: (در پرینستون از انیشتین شنیدم که می گفت: علم ما را به آنچه هست آگاه می کند و دین (وحی)است به تنهایی ما را از آنچه سزاوار است که باشد مطلع می کند.) در ضمن علم، انسان را بر طبیعت مسلط می سازد ولی دین او را بر خویشتن مسلط می کند. بوسوئه می گوید:مردم گمان می کند سعادت، رسیدن به آرزوست ،در صورتی که رسیدن به آرزو به تنهایی سعادت نیست ،رکن مهم نیکبختی که شخص اول بداند و بتواند که چه چیز را باید بخواهد و آرزو کند،پس اگر به چنین خواسته اش رسید سعادتمند شده است. ولی اگر مصلحت خود را تشخیص ندهد و بر نفس تسلط نداشته باشد و اراده اش تحت اختیارش نباشد چه بسا چیزی را آرزو کند که زیان آور یا خطرناک باشد.




 آیا انسان برای سعادتمند و نیکبختی حتمی نیاز به دین دارد؟؟ آیا نمیتوان با زندگی خوب و این فلسفه که زندگی در سایه احترام به دیگران به سعادت دنیا و آخرت رسید ؟؟ آیا برای زندگی خوب باید حتمی متدین بود؟؟


برای پاسخ به این سئوال  اول باید معنای سعادت و دین را دریابیم .


1-سعادت به معنای عرفیش ،سرور و خوشی و آسایش است و نقطه مقابل آن شقاوت است که به معنای عرفی رنج و مشقت است.

2-بدیهی است که بین سعادت و لذت و شقاوت و رنج ارتباط کامل برقرار است. اما آیا سعادت و لذت و یا شقاوت و رنج را ،می توان یکی دانست؟

3-البته نه. چرا که لذت و رنج حالات روان خاصی هستند که به موجبات خاصی پدید می آیند. آن لذتی سعادت است که مانع لذت بزرگتر و یا موجب رنج بزرگتر نشود. و همینطور در مورد رنج آن رنجی شقاوت است که مانع رنج بزرگتر و یا مقدمه لذت بالاتر نباشد.

4-پس لذت و رنج مربوط به مطبوع یا نا مطبوع بودن چیزی است.(می پسندم یا نمی پسندم) ولی سعادت بر اساس مصلحت بودن و مصلحت نبودن ، می باشد.
5-لذت و رنج مربوط به یک بخش و عضو خاصی ،از وجود انسان است اما مصلحت بودن و نبودن مربوط به مجموع وجود انسان ،چه جسمی و چه روحی. (توجه دارید که انسان دارای نیازها و ابعاد وجودی مختلف است.

6-بله ، با شما در این موضوع موافقم که در سایه احترام به دیگران(و تمام آن چیزهایی که محصول کارکرد عقل است) بتوان بخشی از مصلحت خویش را تشخیص داد و در آن قسمت مزه سعادت را چشید. اما دقت کنید ،بخشی را و آن هم در دنیا. چرا که انسان مصالحی دارد که باید دین(وحی) آنها را تبیین کند.چرا؟

بدیهی است که خالق و سازنده از ابعاد وجودی انسان ،با خبر است و مصالح آن را تشخیص می دهد.همانطور که سازنده یک شیء تشخیص ضرر و یا منفعت شیء، را می دهد.(به دفترچه راهنما و طرز صحیح استفاده و برخورد با شئی را که می خرید دقت کنید)

7-دین همان روش و راهی است که انسان را به سعادت می رساند. چرا که مصلحت انسان به حکم عقل ،تسلط بر نفس می باشد ، که بنا به قول بوسوئه : .... اگر بر نفس تسلط نداشت و اراده اش تحت اختیارش نبود چه بسا چیزی را آرزو کند که زیانبار باشد.

آنگاه مطلب را دنبال می کند و شاهدی می آورد و می گوید :

زلیخا به آنچه یک زن در آرزوی آن است رسیده بود و از مال و جاه و عزت و وسائل خوشی و اسباب رفاه و آسایش ،چیزی کم نداشت فقط بر نفسش مسلط نبود، بر عکس یوسف فاقد همه چیز بود حتی وجودش ملک دیگری بود ولی زمام نفس را در اختیار داشت. نتیجه چه شد؟

نفس زلیخا این بانوی عزیز و مجلل را به چنان بدبختی و پریشانی و بیچارگی و رسوایی گرفتار کرد که هیچ دشمنی نمی توانست روزگار او را بدانسان تیره کند.اما تسلط بر نفس یوسف را به نیکنامی و نیک فرجامی رسانید و عزت و سعادت دنیا و آخرت را برایش تأمین کرد.

با عذر خواهی از اطاله کلام، پس آری ،برای سعادت نیاز حتمی به دین(و صد البته عمل به دستوراتش) داریم .با توجه به این که دین انسان را بر خویشتن مسلط می سازد و برای وصول به سعادت این تسلط ضروری است.


مرکز پاسخگویی به سوالات دینی

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۴۲
حمیدرضا

یا کاشِفَ الْکَرْبِ عَنْ وَجْهِ الْحُسَیْن علیه السلام

اِکْشِفْ  کَرْبى بِحَقِ اَخْیکَ الْحُسَیْن علیه السلام


ای بر طرف کننده غم و اندوه از روی حُسَیْن علیه السلام

به حق برادرت حُسَیْن علیه السلام اندوه و  مشکل من را بر طرف کن


۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۵۶
حمیدرضا

اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی عِنْدَکَ وَجِیهاً بِالْحُسَیْنِ علیه السلام

فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ


پروردگارا مرا به واسطه حضرت حسین علیه السلام نزد خود در دو عالم وجیه و آبرومند گردان


آمین

یا رب العالمین

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۵ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۴۰
حمیدرضا
             داغ تو اعظم است تحمل نمی شود
                                    در حیرتم چگونه قدِ نیزه تا نشد



هر شب جمعه که دلتنگ زیارت میشوم 
میروم در گوشه ای غرق عبادت میشوم 
 
یا سلامی میدهم از بام خانه بر حرم
چون کبوتر راهیه صحن و سرایت میشوم 
 
با دوبال حسرتم پر میکشم تا شهر عشق
تا که مهمان تو و گنبد طلایت میشوم
 
من کبوتر نیستم هستم کلاغی رو سیاه
گر بخواهی ام, غلام رو سیاهت میشوم
 
مثل جون و مثل عابس, مثل مسلم, مثل حر
گر دهی رخصت مرا, من هم فدایت میشوم
 
گر برات کربلایم را به دستانم دهی
جان زهرا تا قیامت وامدارت میشوم
 
چون قسم دادم تو را بر نام زهرا, مادرت
مطمئناً شامل لطف و عطایت میشوم
 
۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۵ ، ۱۸:۴۷
حمیدرضا

**یا ابا عبدالله**

تمام شبکه های دنیا

"مجازی" است ...!


و من در این هیاهوی مجازی ...

دلم را تنها به حقیقت

"شبکه های ضریح تو"

گره زده ام ...

**السلام علیک یا ابا عبدالله**


۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۳ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۴۱
حمیدرضا

یا امام حسین(ع)


در مدرسه ی کربلا ، کودکان به چشم خود دیدند که بابا دو بخــــش است:


بخشی در صحـــــرا ، بخشـــی بر بالایٍ نیــــزه...


اما اینکـــه عمــــو چند بخش است را فقـط بــابـــا می دانــد...


ღیا حسینღ




۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۱ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۳۳
حمیدرضا