عشق فقط یک کلام.....حُسَین علیه السلام

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

عشق فقط یک کلام.....حُسَین علیه السلام

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

عشق فقط یک کلام.....حُسَین علیه السلام

سلام به شما دوست عزیز

برداشت های خودم رو از تمامی رخدادها ، مطالعات و ... را سعی میکنم در اینجا یادداشت کنم.

سپاسگذارم از اینکه وقت گرانبهای خود رو برای خواندن نوشته های من گذاشتید.

یا علی

پیوندها

۱۹۰ مطلب توسط «حمیدرضا» ثبت شده است

یا علی ابن موسی الرضا



آسمان زیر پرت بود زمین افتادی

یک عبا روی سرت بود زمین افتادی

نه صدای تو به گوش کسی آن روز رسید

نه کسی دور و برت بود زمین افتادی

صورتت خاکی و دستار و عبایت خاکی

مادرت در نظرت بود زمین افتادی

زهر از جان تو آقا جگرت را می‌خواست

آتشی بر جگرت بود زمین افتادی

ناله می‌کرد جوادت به سرش می‌زد آه

اشک در چشم ترت بود زمین افتادی

مثل یک مار گزیده به خودت پیچیدی

خوب شد که پسرت بود زمین افتادی

ولی افسوس به میدان دل خون برد حسین

نیزه از پشت زدند و به زمین خورد حسین...

مسعود اصلانی


ستاره


گفتم که عمر ماه صفر رو به آخر است

زهرا به خانه و ملک الموت پشت در
از بهر قبض روح شریف پیامبر
از هیچ کس نکرده طلب اذن و ای عجب
بی اذن فاطمه ننهد پای پیش تر
با آن که بود داغ پدر سخت، فاطمه
در باز کرد و اشک فرو ریخت از بصر
یک چشم او به سوی اجل چشم دیگرش
محو نگاه آخر خود بود بر پدر
اشک حسن چکیده به رخسار مصطفی
روی حسین بر روی قلب پیامبر
دیگر نداشت جان که کند هر دو را سوار
بر روی دوش خویش به هر کوی و هر گذر
زد بوسه ها به حلق حسین و لب حسن
از جان و دل گرفت چو جان هر دو را به بر
هر لحظه یاد کرد به افسوس و اشک و آه
گاهی ز طشت و گاه ز گودال قتلگاه


************


دردا که بعد فاطمه روز حسن رسید
روز ملال و غصه و رنج و محن رسید
از زهر همسرش جگرش پاره پاره شد
بس تیرها که لحظة دفنش به تن رسد
بعد از حسن به نیزه عیان شد سر حسین
بیش از هزار زخم ورا بر بدن رسید
بر پیکری که بود پر از بوسة رسول
از گرد و خاک و نیزه شکسته کفن رسید
از جامه های یوسف کرببلا فقط
بر زینب ستم زده یک پیرهن رسید
پاداش آن نصایح زیبا از آن گروه
تیرش درون سینه، سنان بر دهن رسید
"میثم" بگو به فاطمه زآن خیمه ها که سوخت
یک کربلا شرارة آتش به من رسید
مرثیه خوان خامس آل عبا منم
در خیمه های سوخته اش سوخت دامنم
***استاد حاج غلامرضا سازگار***


پاس کبود

کسانی که ...

عزاداری امام حسین علیه‌السلام، زیارت و به‌ویژه «زیارت اربعین»، صرفاً محل احساس و شور نیست؛ محل اندیشه و شعور هم هست. این را توصیه نمی‌کنم، بلکه توصیف می‌کنم. بنده معتقدم اندیشه و شعور، در شور حسینی شما جاری هست و نیازی به دلسوزی کسانی که از دور شما را نگاه می‌کنند نیست. «تفکر» یکی از آداب عبادت با عظمت زیارت اربعین است. شما در این پیاده‌روی فرصت خوبی برای اندیشیدن و تفکر دارید.

یکی از موضوعاتی که باید درباره آن تفکر کرد راز این‌همه تأکید امامان معصوم علیه‌السلام به زیارت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام است. چرا این‌قدر سفارش بر زیارت هرساله کرده‌اند؟ و حتی سالی دو یا سه مرتبه. چرا اگر کسی به زیارت کربلا نرود جفا کرده است و عاق رسول خدا (ص) و ائمه هدی علیهم‌السلام می‌شود؟ چرا زیارت امام حسین علیه‌السلام نرفتن، طبق روایت، از عمر انسان می‌کاهد؟ چرا این‌قدر ثواب‌های باعظمت برای زیارت کربلا قرار داده‌اند؟ به‌ویژه تأکید بر پیاده‌روی برای زیارت فرموده‌اند. چرا اربعین را میعادگاه میلیونی زائران قرار داده‌اند؟ امام حسن عسگری علیه‌السلام وقتی زیارت اربعین را علامت مؤمن اعلام فرمودند، حتماً حضور میلیونی مؤمنین امروز را پیش‌بینی می‌کردند و حتماً آن را قصد کرده بودند.

و سؤال‌های اساسی دیگر که باید درباره آن‌ها فکر کرد: چه عاملی مانند امام حسین علیه‌السلام می‌تواند این‌چنین برای امت اسلامی قدرت‌آفرین باشد؟ چگونه می‌توان حماسۀ زیارت اربعین را مقدمۀ تمدن عظیم اسلامی دانست؟ حماسۀ اربعین چگونه تاریخ را ورق خواهد زد؟

بی‌تردید با درک پاسخ این سؤال‌ها ارزش عبادت زیارت اربعین افزایش خواهد یافت. کسانی که به این زیارت نیامده‌اند نیز باید در این‌باره بیندیشند تا متوجه شوند از چه فیض بزرگی محروم شده‌اند. امید است که موانع جدی داشته‌اند که نتوانسته‌اند بیایند.

اربعین

سحر چون پیک غم از در درآید


شرار از سینه، آه از دل برآید

 

درای کاروانی از وطن دور


به گوش جان ز دیوار و درآید

 

گمانم کاروان اهل‌بیت است


که سوی کعبه‌ی دل با سرآید

 

گلاب از چشم هر آلاله، جاری است


که عطر عترت پیغمبر آید

 

پس از یک اربعین اندوه و هجران


به دیدار برادر، خواهر آید

 

همان خواهر که غوغا کرده در شام


همان ریحانه‌ی پیغمبر آید

 

همان خواهر که با سِحر بیانش


به هر جا آفریده محشر آید

 

همان خواهر که کس نشناسد او را


به باغ لاله‌های پرپر آید

 

همان خواهر ولی خاطرپریشان


سیه‌پوش و بنفشه‌پیکر آید

 

اگر از کربلا، غمگین سفر کرد


کنون از گَرد ره، غمگین‌تر آید

 

نوای «وای وای» از جان زهرا


صدای «های های» حیدر آید

 

از این دیدار طاقت‌سوز ما را


همه خون دل از چشم تر آید

 

غم‌آهنگی به استقبال یک فوج


کبوترهای بی‌بال و پر آید

 

بیا با این کبوترها بخوانیم


سرودی را که شام غم سرآید:

 

«شمیم جان‌فزای کوی بابم


مرا اندر مشام جان برآید»

 

«گمانم کربلا شد، عمّه! نزدیک


که بوی مُشک ناب و عنبر آید»

 

«به گوشم، عمّه! از گهواره‌ی گور


در این صحرا، صدای اصغر آید»

 

«مهار ناقه را یک دم نگه‌دار


که استقبال لیلا، اکبر آید»

 

«ولی ای عمّه! دارم التماسی


قبول خاطر زارت گر آید»،

 

«در این صحرا مکن منزل که ترسم


دوباره شمر دون با خنجر آید»


بیتوته

اربعین آمد و چشم ها باز گریان می شود

اربعین آمد و چشم ها باز گریان می شود

کربلا ماتم سرای اهل ایمـان می شود

 

غصه های آل طه در مسیر کوفه و شام

یاد شام تارشان در کنج ویران می شود

 

باز تازه غصه های کربلا در نزد زینب

سید سجاد زین غم اشک ریزان می شود

 

مجلس شام یزید و لعل لب های حسین

زیرچوب خیزران باز خون ریزان می شود

 

گوشة ویرانه گویا غنچه ای روییده است

آه و صد افسوس که آن هم برگ ریزان میشود

 

باز گویا یک سری بی تن به نزد دخترش

یا که خورشیدی به نزد ماه میهمـان می شود

 

باز گویا دختری از شوق دیــدار پــدر

گریه و زاری نموده تا که بی جان می شــود

 

باز گویا جابر آید با عطیه کربـــلا

حال او زین ماتم عظمی پریشان می شود

 

باز گویا زینب غم دیده از شـــام بــلا

می رسد بر کربلا و زار و نالان می شود

 

کاروان آل یاسین مجلسی برپا نمـــوده

دشت خون با اشک زینب سیر باران میشود

 

غم فزون گشته ز حد غمخوار زینب رفته است

تا ابد دنیای او همچون غمستان می شود

 

ناله های زینب و خون دل سجــــاد دین

تازه است هر روز تا مهدی نمایان می شــــود

 

راجی اندر این عزا با شیعیان هم ناله است

دارد امیدی که روز حشر شادان می شود


سایت جامع فرهنگی - مذهبی فلاح

از کربلا تا شام آمد خواهر ِتو

بیش از چهل منزل به دنبال سر ِ تو

از کربلا تا شام آمد خواهر ِتو

 

هم هِجر ِ تو هرگز نمیشد باور ِ من

هم هِجر ِ من هرگز نمیشد باور ِ تو

 

بی پاسبان ماندن به کوفه حق ِ من بود

وقتی نَه اکبر بود نَه آب آور ِ تو

 

گه از سر ِ دروازه ای، گه از درختی

از هرکجا میگشت آویزان سر ِ تو

 

در بَزمِشان خیی غرورم را شکستند

خیلی جسارت شد به من در مَحضَر ِ تو

 

تو گریه میکردی برای معجر ِ من

من گریه میکردم برای حنجر ِ تو

 

حق ِ لب و دندانِ تو کِی خیزران بود؟!

بوسیده لبهای تورا پیغمبر ِ تو

 

دیدم به چشم خود که وقتی چوب میزد

در دستِ آن ملعون بود انگشتر ِ تو

 

گودال و دیر ِ راهب و کُنج ِ تنور و...

با تو کجاها که نیامد مادر ِ تو

(هانی امیر فرجی)

من غلام قمرم_اشعار مذهبی

همی بوسیم خاکی را که بوی کربلا دارد...

بنازم آنکه دایم گفتگوی کربلا دارد

دلی چون جابر اندر جستجوی کربلا دارد

دلش چون کربلا کوی حسین است و نمی داند

که همچون دوردستان آرزوی کربلا دارد

به یاد کاروان اربعینی با گریه می گوید

به هر جا هست زینب رو به سوی کربلا دارد

اگر چه برده از این سر زمین آخر دلی پرخون

ولی دلبستگی از جان به کوی کربلا دارد

به یاد آن لب تشنه هنوز این عاشق خسته

به کف جامی لبالب از سبوی کربلا دارد

اگر دست قضا مانع شد از رفتن به پابوسش

همی بوسیم خاکی را که بوی کربلا دارد...


پایگاه اطلاع رسانی حوزه


حسینم وا حسین گفت و شنودم

سفر کردم به دنبال سر تو 
سپر بودم برای دختر تو 
چهل منزل کتک خوردم برادر 
به جرم این که بودم خواهر تو 

حسینم واحسین گفت و شنودم 
زیارت نامه ام جسم کبودم 
چه در زندان، چه در ویرانة شام 
دعا می خواندم و یاد تو بودم 

برای هر بلا آماده بودم 
چو کوهی روی پا استاده بودم 
اگر قرآن نمی خواندی برایم 
کنار نیزه ات جان داده بودم

آوینی

شب جمعه شد و بوی حرم می اید...

مادری باز ثناگوی حرم می اید
ناله و گریه اش باز از سوی حرم می اید


هوش من رو هوس کرب و بلایش برده
شب جمعه  شد و بوی حرم می اید
یا حسین علیه السلام


السَّلام عَلَیْکَ یَا أبا عَبْدِ اللهِ 
وَعلَى الأرواحِ الّتی حَلّتْ بِفِنائِکَ ، 
عَلَیْکَ مِنِّی سَلامُ اللهِ أبَداً مَا بَقِیتُ وَبَقِیَ اللیْلُ وَالنَّهارُ ، وَلا جَعَلَهُ اللهُ

آخِرَ العَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِکُمْ ، 
السَّلام عَلَى الحُسَیْن ، 
وَعَلَى عَلیِّ بْنِ الحُسَیْنِ ،
وَعَلَى أوْلادِ الحُسَیْنِ ،
وَعَلَى أصْحابِ الحُسَینِ .

تا که تو روی نیزه ها رفتی حرمت ما ز چشم ها افتاد




آمدی و شب سیاه من

عاقبت مثل روز روشن شد

همه دیدند من پدر دارم

روسیاهی نصیب دشمن شد

از همان ساعتی که رفتی تو

خنده بر من حرام شد بابا

مثل تو در غروب روز دهم

عمر من هم تمام شد بابا

«وای از ضربه دوازدهم »

که شده بانی اسیری من

هست زیر سر همان گودال

همه ماجرای پیری من

من بمیرم چه کرده با سر تو

خنجر کند قاتلت بابا

کاش جای تو دخترت می رفت

زیر سم ستور دشمن ها

تا که تو روی نیزه ها رفتی

حرمت ما ز چشم ها افتاد

جای دستی زمخت بر روی

گونه های رقیه جا افتاد

تا که تو روی نیزه ها رفتی

چادرم پاره پاره شد بابا

فکر و ذکر تمام کوفی ها

غارت گوشواره شد بابا

تا که تو روی نیزه ها رفتی

دشمنانت هجوم آوردند

چه قدر وحشیانه و با حرص

بال های رقیه را کندند

شکل زهرا شدن به من بابا

بیشتر از همیشه شد لازم

گشت کرببلا و کوفه و شام

شعبه کوچه بنی هاشم

رفت از دست من النگو و

آمده جای آن غل و زنجیر

چه قدر غربت و اسارت و درد !

دیگر از روزگار هستم سیر

حال که آمدی به دیدن من

رحم بر این اسیر غربت کن

پای من را به آسمان وا کن

عمه را از عذاب راحت کن



اشعار آئینی، مدح و مرثیه اهل بیت علیهم السلام