عشق فقط یک کلام.....حُسَین علیه السلام

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

عشق فقط یک کلام.....حُسَین علیه السلام

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

عشق فقط یک کلام.....حُسَین علیه السلام

سلام به شما دوست عزیز

برداشت های خودم رو از تمامی رخدادها ، مطالعات و ... را سعی میکنم در اینجا یادداشت کنم.

سپاسگذارم از اینکه وقت گرانبهای خود رو برای خواندن نوشته های من گذاشتید.

یا علی

پیوندها

خدایا تو کجایی؟

جوانی از خدا پرسید:


خدایا تو کجایی؟باید کجا دنبال تو بگردم؟


خدا پاسخ داد:


"من توی سفره خالی شما هستم. توی چروکهای صورت مادرت، توی سرفه های مادر بزرگ،توی شیارهای پیشونی پدربزرگ.


توی ناله های زنی که داره وضع حمل میکنه. توی پینه های دست آدم های بدبخت و فقیر.

توی آرزوهای دخترهای فقیر دم بخت که دوست دارن کسی با اسب سفید بال دار بیاد و اون ها رو از نکبت و فقری که توش گیر کردن نجات بده.


توی عینک ته استکانی چشم های پدران ناامیدی که با جیب خالی،بچه مریضشون رو از این دکتر به اون دکتر می برن.


توی دل دو تا پسر بچه دبستانی که سر یک مداد پاک کن با هم دعواشون میگیره.


توی دل مردی که شب با جیب خالی باید بره خونه اما از زن و بچه هاش خجالت میکشه.


توی دل زن اون تعمیر کاری که دوست داره شبها که شوهرش از کار برمی گرده خونه،دستهاش از کار و روغن وگریس سیاه باشه که یعنی اون روز کاری بوده و شوهر پولی درآورده و به همین خاطر اول به دستهای شوهرش نگاه می کنه ببینه سیاهن یا نه؟توی دل اون شوهری که اگه دستاش سیاه نباشن ساکت میره یه گوشه اتاق تا گرسنه بخوابه اما صدای زنش که که به بچه هاش میگه خدا بزرگه خدا بزرگه نمیزاره اون راحت بخوابه.


توی فکر اون فیلسوف بیچاره که میخواد من رو ثابت کنه اما نمی تونه.توی نمازهای طولانی آن عابد که خلوت شبانش رو حاضر نیست با همه دنیا عوض کنه.


توی چشم های سرخ شده کسی که به ناحق سیلی خورده اما خجالت میکشه گریه کنه.


توی اندوه بزرگ و عمیق پدری که جسد پر از خون پسرش رو از جبهه میارن و فقط به چشم های پسر نگاه میکنه و صورتش خیس اشک میشه.


توی زبان طفل شش ماهه ای که از تشنگی خشک شده بود و به جای سیراب کردنش تیر به گلوش زدن. توی شرم پدر اون طفل که از زنش خجالت می کشید اون رو با گلوی پاره به مادرش برگردونه.


توی خاک هایی که روی شهید ریخته میشه.


توی اشک های بچه ای که برای اولین بار از درد بی پدری گریه میکنه و حتی معنی یتیم شدن رو نمیتونه بفهمه.


توی تنهایی آدم ها. توی استیصال. توی استیصال. توی خدایا چه کنم ها؟ توی خوشحالی شب عید بچه ها. توی شادی عروسها. توی غم تموم ناشدنی زنهای بیوه. توی بازی بچه ها.


توی صداقت، توی صفا، توی پاکی، توی توبه. توی توبه های مکرری که دائم شکسته میشن. توی پشیمونی از گناه. توی بازگشت به من. توی غلط کردم ها. توی دیگه تکرار نمیشه. توی دیگه قول میدم بچه خوبی باشم. توی دوست دارم.


توی آدم هایی که خودشون شدن بهشت. توی علیعلیه السلام که بهشت متحرکه، و بازم هم توی علیعلیه السلام. توی نماز علیعلیه السلام، توی اشک های علیعلیه السلام، توی غم های علیعلیه السلام.


توی لب های خواهرت که روزی سه بار مهر نماز رو می بوسه. توی دست های همسرت که هر روز صبح قرآنی رو که تو براش خریدی رو باز میکنه.


وی دل مشغول تو. توی همه دانسته های بی درو پیکر تو. توی تقلای تو. توی شک تو. توی خواستن تو. توی عشق تو به همسرت.

توی..........


(کتاب: روی ماه خداوند را ببوس)

دلشکسته

  • حمیدرضا

خدایا تو کجایی؟

نظرات  (۱)

  • منتـــظر المـهـدی۳۱۳
  • ممنونم بسیارعالی بود
    پاسخ:
    سلام
    این نوشته بسیار زیباست.
    کتاب خوندن رو باید رواج بدهیم.
    لطفا به دوستانتون کتاب معرفی کنید و کتاب هدیه بدهید.
    نمایشگاه کتاب مختص این ده روز نباید باشد و در تمام سال باید به عناوین مختلف برپا شود.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">