عشق فقط یک کلام.....حُسَین علیه السلام

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

عشق فقط یک کلام.....حُسَین علیه السلام

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

عشق فقط یک کلام.....حُسَین علیه السلام

سلام به شما دوست عزیز

برداشت های خودم رو از تمامی رخدادها ، مطالعات و ... را سعی میکنم در اینجا یادداشت کنم.

سپاسگذارم از اینکه وقت گرانبهای خود رو برای خواندن نوشته های من گذاشتید.

یا علی

پیوندها

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «» عزّت و ذلّت در کربلا» ثبت شده است

قرآن و امام حسین

» عزّت و ذلّت در کربلا

» نماز و امام حسین

 * اگر قرآن در آغاز بزرگ‏ترین سوره‏ ى خود (بقره) مى‏ فرماید: «الّذین یؤمنون بالغیب و یقیمون الصلوة»(121) و همچنین در کوچک‏ترین سوره‏ ى خود (کوثر) از نماز سخن به میان مى ‏آورد، امام حسین علیه السلام آن را اقامه مى‏ نماید. «اَشهد انّک قد اقمت الصلوة»(122)

 * اگر قرآن مى ‏فرماید: «و ارکعوا مع الراکعین»(123)، امام حسین‏ علیه السلام نماز را با جماعت آن هم در برابر صفوف دشمن برگزار مى‏ کند.

* اگر قرآن نحوه ‏ى اقامه نماز در میدان جنگ را به پیامبر صلى الله علیه و آله آموزش مى ‏دهد؛ «و اذا کنتَ فیهم فاقمت لهم الصلوة فلتقم طائفةٌ منهم معک ولیأخذوا اسلحتهم...»(124)، امام حسین‏ علیه السلام در میدان جنگ نماز را اقامه مى‏ فرماید.

 * اگر قرآن نماز را به عنوان یک منبع انرژى‏ زاى غیبى معرّفى و مؤمنان را امر به استعانت از آن مى‏ فرماید: «استعینوا بالصبر و الصلوة»(125)، امام حسین‏ علیه السلام نیز در بحبوحه ‏ى جنگ و مشکلات آن، از نماز استعانت مى‏ جوید.

 * اگر قرآن اقامه‏ ى نماز را در اوّل وقت سفارش مى ‏فرماید؛ «اقم الصلوة لدلوک الشمس»(126)، امام حسین علیه السلام نماز ظهر عاشورا را در اوّل وقت اقامه فرمودند.

 * اگر حضرت عیساى مسیح ‏علیه السلام تا زمانى که نفس دارند، مأمور به اقامه نماز شده ‏اند؛ « و اوصانى بالصلوة و الزکوة ما دمت حیّا»(127)، امام حسین‏ علیه السلام نیز تا آخرین لحظه همراه نماز است.

 * اگر قرآن از کسانى که تجارت، آنها را از نماز غافل نمى‏ سازد، ستایش مى‏ کند؛ «رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر اللّه و اقام الصلوة»(128)، راجع به امام حسین ‏علیه السلام چه باید گفت که حتّى حفظ جان هم او را از نماز غافل نساخت.

 * امام حسین علیه السلام نه تنها خود نماز خواند که نمازهاى نمازگزاران را نماز کرد. در حدیث مى‏ خوانیم: سه چیز موجب قبولى نماز است: حضور قلب، نماز نافله و تربت سیدالشهدا.

 * امام حسین علیه السلام به خواهرش زینب علیها السلام مى ‏فرماید: در نمازت به من دعا کن.

 * نماز باید در جامعه و علنى اقامه شود؛ «اقیموا الصلوة» و امام حسین علیه السلام با آنکه مى ‏توانست در خیمه نماز بخواند و با اینکه نمازش شکسته بود، در مقابل جمعیت نماز بپا داشت.

 هنگام اقامه‏ ى نماز در ظهر عاشورا، 30 تیر به سوى حضرت رها شد، یعنى در برابر هر کلمه از حمد و رکوع و سجده تقریبا یک تیر به امام پرتاپ شد.

 * به راستى نماز چیست که در عصر تاسوعا هنگامى که به سید الشهدا علیه السلام پیشنهاد حمله مى‏ شود، حضرت طى چند نوبت گفتگو جنگ را یک روز به تأخیر مى ‏اندازند و مى ‏فرمایند: «انّى اُحبّ الصلوة» و نفرمود: مى‏ خواهم نماز بخوانم، بلکه فرمود: من نماز را دوست دارم. بسیارى از ما نماز مى ‏خوانیم، ولى چقدر نماز را دوست داریم؟

 زراره از امام صادق علیه السلام در باره کعبه پرسید: دهها سال است که هرگاه درباره‏ ى حج و کعبه از شما سوال مى ‏کنم، پاسخ جدیدى مى ‏دهید، علم شما به کجا متّصل است؟ امام فرمودند: آیا مى ‏خواهى کعبه‏ اى که هزاران سال قبل از آدم بوده با چند کلمه اسرارش تمام شود.

 این در حالى است که کعبه و تمامى اسرار و رموز آن که امام به آن اشاره فرمودند، تنها قبله‏ ى نماز است و قبله، یکى از شرایط نماز!!

 * امام حسین علیه السلام حاضر مى‏ شود تا بدن مبارکشان سوراخ سوراخ شود، ولى ارزش نماز شکسته نشود. سر مقدّس سید الشهدا بر روى نى قرآن مى ‏خواند، یعنى سر از بدن جدا مى ‏شود ولى سر و دل از قرآن جدا نمى‏ شود.

عزادارن حسینى! ظهر عاشورا در هر کجا هستید، به یاد امام حسین علیه السلام و آخرین نماز کربلاى او، همراه با حضرت مهدى (عجل ‏اللَّه‏ تعالى ‏فرجه ‏الشریف) نماز ظهر عاشورا را باشکوه و با اخلاص بپا دارید.


121) بقره، 3.
122) زیارت عاشورا.

123) بقره، 43.
124) نساء، 102.
125) بقره، 153.
126) اسراء، 78.
127) مریم، 31.
128) نور، 37.

درسهایی از قرآن

قرآن و امام حسین

» جلوه ‏هاى قرآن در کربلا

» عزّت و ذلّت در کربلا
در برنامه ‏هاى اسلام به مسئله ‏ى عزّت توجه خاصى شده است. پرستش خداوند عزیز، عزّت آفرین است، اما بندگى در برابر غیر خدا (خواه جمادات یا غیر آن) ذلّت است. «کفى‏ بى عزّاً اَن اکون لک عبداً»
 گذاشتن دست انسان در دست رهبران غیر معصوم، توهین به انسانیّت و به ذلّت کشاندن بشر است.
 براى غیر خدا کار کردن (هر چیز و هرکس که باشد) باختن و خسارت است؛ «خابَ الوافِدن على غیرک و خَسِر المتعرّضون الاّ لک»
 اگر دراسلام غیبت کردن، نسبت ناروا دادن، توهین، تمسخر، تحقیر، افشاگرى، طعنه و نیش زدن، منّت ‏گذاشتن، مردم را با نام بد صدا زدن و فحش و ناسزا حرام است، به خاطر آن است که در این کارها عزّت دیگران شکسته مى ‏شود.
 اگر ستایش ستمگر عرش خدا را به لرزه مى‏ آورد، چون درآن عزیز کردن نااهلان است.
 اگر انسان حق ندارد عیوب و گناهان و ضعف ‏هاى خود را حتّى براى نزدیک‏ترین دوستانش نقل کند، به خاطر حفظ عزّت است.
 اگر به تشیع جنازه، رسیدگى به فقرا، عیادت بیماران، وام ‏دادن، دید و بازدید، کتمان عیب دیگران سفارش شده است، به خاطر حفظ عزّت انسان‏هاست.
 اگر به صبر و قناعت و ترک سؤال از مردم و چاپلوسى سفارش شده است، به خاطر عزّت انسان‏هاست.
 به چند نکته توجه کنید:
 1- عزّت به معناى نفوذناپذیرى است، نه داشتن امکانات. ممکن است کسى هیچ گونه امکانات مادى نداشته باشد، ولى هیچ تهدید و تطمیعى در او اثرى نکند، این فرد عزیز است و ممکن است کسى همه گونه امکانات داشته باشد، ولى باز هم افراد و یا اشیایى در او اثر بگذارند که این گونه افراد ذلیلند.
 2- سرچشمه‏ ى همه ‏ى عزّت‏ها خداست. در قرآن مکرّر مى‏ خوانیم: «اِنّ العزّة للّه جمیعا» قرآن عزّت خواهى از غیر خدا را نکوهش مى ‏کند. «أیبتغون عندهم العزّة»(108)
 3- فروتنى در برابر حق عزّت است؛ «العزّ ان تذلّ للحقّ»(109) شیطان عزّت خود را از نژادِ آتشى خود مى‏ طلبید، در حالى که عزّت او در سایه طاعت خدا بود.
 عزّت‏ هاى دنیوى در حقیقت ذلّت است. امیرالمؤمنین ‏علیه السلام مى‏ فرماید: دنیا به گونه ‏اى است که عزّت آن ذلّت است، داشتن مرکب زیبا که به ظاهر عزّت است، در واقع نوعى وابستگى و اسیر شدن نسبت به آن است. باغ و بستان به ظاهر براى کشاورز عزّت است، امّا تا تمام عمر و قدرت او را نگیرد خودش را عرضه نمى‏ کند.
 عزّتى ارزش دارد که سبب تکبّر و فخرفروشى نگردد و به هر مقدار که بیشتر شد، انسان در درون، خودش را کوچک‏تر احساس کند و فروتنى کند؛ «الهى اعزّنى و لاتبتلینى بالکبر و لا تحدث لى عزّاً ظاهراً الا اَحدثتَ لى ذلّة باطنة عند نفسى بقدرها»(110) قرآن سلطه‏ ى کفار را بر مؤمنین ممنوع مى داند؛ «لن یجعل اللّه للکافرین على المؤمنین سبیلاً»(111)
 قرآن پذیرفتن ظلم را مثل ظلم کردن حرام مى ‏داند. «لاتَظلِمون و لا تُظلِمون»(112)
 قرآن زندگى با ذلّت را مرگ و مرگ با عزّت را زندگى مى‏ داند.
 قرآن آنچه را ملاک دانسته، در راه خدا بودن است، نه کشتن و نه کشته شدن؛ «اِنّ اللّه اشترى من المؤمنین انفسهم و اموالهم بانّ لهم الجنّة... فیَقتلون و یُقتلون»(113)
 قرآن به انسان عزّت داده و فرموده:
 هستى براى توست؛ «خلق لکم»(114)
 روح خدا در توست؛ «نفخت فیه من روحى»(115)
 تو مسجود فرشتگان هستى؛ «فسجدوا الا ابلیس»(116)
 تو جانشین خدا هستى؛ «انّى‏جاعل‏فى‏الارض‏خلیفة»(117)
 سرپرست شما خداست؛ «اللّه ولىّ الذین آمنوا»(118)
 انبیا پدران شما هستند؛ «ملّة ابیکم ابراهیم»(119)
 آفرینش تو هدفدار است؛ «و ماخلقت الجن والانس الا لیعبدون»(120)
 در کربلا جلوه‏ ى عزّت الهى را مى‏ بینیم، نوجوان 13 ساله‏ اى به نام حضرت قاسم مى‏ گوید: اگر مسئولین جامعه‏ ى اسلامى یزید و طرفدارانش هستند، پس مرگ از عسل شیرین‏تر است.
 امام حسین‏ علیه السلام مى‏ فرماید: بنى‏ امیّه مرا بین شهادت و بیعت (سازش) مخیّر ساخته است، «هیهات من الذلّة»، در کربلا بدن امام سوراخ سوراخ شد، اما به عزّتش لطمه ‏اى وارد نشد، انواع غم ها بر حضرت زینب و امام سجاد علیهما السلام وارد شد، اما جلوه‏ هاى عزّت آنها در خطبه‏ ها، تار و پود نظام بنى ‏امیه را از هم گسست.

108) نساء، 139.
109) بحار، ج‏78، ص‏228.
110) دعاى مکارم‏الاخلاق.
111) نساء، 141.
112) بقره، 279.
113) توبه، 111.
114) بقره، 29.
115) حجر، 29.
116) بقره، 34.
117) بقره، 30.
118) بقره، 257.
119) حج، 78.
120) ذاریات، 56.


درسهایی از قرآن